199
اى تير غمت را دل عشّاق نشانه
زنى از بزرگان حبشه شنيده بود كه خداوند متعال در مكّه خانهاى دارد.
او از اختصاص داشتن كعبه به حضرت پروردگار،چنان پنداشته بود كه لازمهاش اين است كه بايستى آن خانه در جايى خوش آب و هوا واقع شده و منظرۀ خوبى داشته باشد كه از ديدار آن چشم نورانى و دل مسرور گردد؛يعنى،اين كاخ با عظمت الهى در ميان باغ دلگشا واقع شده و درهاى آن را به باغ باز كرده و تخت عالى و مرصّع به جواهرات الوان در آن نهاده و حق تعالى بر تخت نشسته و اشرف موجودات هم بر گرد او صف كشيدهاند.
آن زن از فرط عشق و علاقه و قصور ادراك،زيارت و حضور در محضر پروردگار را لازم دانست.بنابراين تحفهها و هداياى گران بها و قيمتى از براى دربانان و مقرّبان درگاه الهى برداشت و به همراهى حاجيان روانه شد.
وقتى كه به كعبه آمد،كعبه را از خداى خيالى خود خالى ديد و گفت:
اى مردم!صاحب خانه كجاست؟ مردم فرياد زدند:اى زن! اين چه حرفى