138و اين عبا را از من دريغ مدار.آن شخص بىمضايقه عبا را به من داد.من آن را به دو نيمه كردم؛نيمى برميان بستم و نيمى ديگر را به دوش افكندم و ديدم در گوشۀ آن نوشته بود:«يارب سلّم و بلّغ رحمتك يا ارحم الراحمين».
اين نوشته را به فال نيك گرفتم تا به ميقات مردم عراق رسيدم،پس عبا را احرام خود قرار داده و وارد حرم شدم.
و مشغول مناسك و وظايف حجّ و عمره گشتم،آن گاه روزى به نزد يكى از«بنى شيبه»-كه كليد بيت اقدس در دست او بود-رفته و شرح حال خود را به او گفتم،چندان كه وى را به تنگدستى و بىمعاشى من رقّت آمد، آن گاه به او گفتم:حال كه به حال من رحم آوردى بر حسب اختيارى كه دارى مرا به درون خانۀ مباركه در آور تا در آن جا با خداى خود خلوت كنم و عرض حاجت و نياز نمايم.آن مرد خواهش مرا پذيرفته و مرا به درون خانه خدا راه داد.من وارد شده با حضرت ربّالعزّة گرم راز و نياز شدم و در طى مناجات اين كلمات را به زبان آوردم:
«خدايا! علم تو بر حقيقت حال چنان است كه به شرح مسكنت و اعلام نياز نباشد.بار الها! مرا قسمتى نصيب كن كه به غير از تو محتاج كسى نشوم.»همين كه اين دعا را بر زبان راندم،آوازى شنيدم كه گفت:«خدايا! سمعون ترا نيكو نتواند خواند و سود فقر از خسران غنا نتواند داد.كردگارا! عمرى قرين فقر ببخشاى و فوايد نيازمندى به او ارزانى دار».
من از حرم وداع كرده و خارج شدم و عزم حركت نمودم و خداوند با اسباب خود نعمتهاى فراوانى به من عنايت فرمود. 1