121سر بالين پدرم رسانيد،تو كيستى؟
فرمود:مگر مرا نمىشناسى؟ من محمد رسول خدايم.پدر تو معصيّت بسيار مىنمود،الاّ آن كه به من بسيار صلوات مىفرستاد.همين كه اين حالت به پدرت روى داد،مرا استغاثه نمود و من پناه مىدهم به كسى كه مرا صلوات زياد بفرستد.پس من از خواب بيدار شدم،ديدم رنگ پدرم سفيد شده و بدنش به حال اوّلى برگشته.اين است از كه از آن زمان بهبعد من شب و روز به صلوات مداومت دارم. 1
دو هزار سال قبل از آدم
زراره گويد:به امام صادق عليه السلام عرض كردم:جانم به فدايت! چهل سال است من احكام و مسائل حجّ را از شما پرسش مىكنم و شما پاسخ مىدهيد (و هنوز احكام آن تمام نشده است)؟ حضرت فرمودند:اى زراره! خانهاى كه دو هزار سال قبل از آدم،زيارت مىشده،مىخواهى در مدّت چهل سال تمام مسائلش را فراگيرى؟ 2
پيادگان حاج
سعدى گويد:
سالى نزاعى در پيادگاه حجيج (حاجيان) افتاده بود و داعى در آن سفر هم پياده،انصاف در سرو روى هم فتاديم و داد فسوق (بگو ومگو) و جدال بداديم.
كجاوه نشينى را شنيدم كه با عديل خود مىگفت:ياللعجب! پيادۀ عاج