122چون عرصه شطرنج به سر مىبرد،فرزين مىشود؛يعنى،به از آن مىگردد كه بود و پيادگان حاج به سر بردند و بتر شدند.
از من بگوى حاجى مردم گزاى را
حريم امن
مرد مؤمنى به شخصى گفت:هر كس تلاش كند وبه كعبه رود،در امان خواهد بود.آن مرد سختىهاى راه را به جان خريد و عازم مكّه گرديد.او به آنجا رفته بود كه الطاف الهى را ببيند و در مكان امنى مستقر گردد و به آرامش خاطر دست يابد،ولى عربى نادان حرمت آن حريم مقدس را نگه نداشت و با خفّت و خوارى دست به گناه زد و دستار آن مرد را از سرش ربود و فرار كرد.
هنوز از كعبه پاى او به در بود
مرد زبان به گله گشود و گفت:ايمنى اين مكان برايم آشكار شد؟ او با خود مىانديشيد كه وقتى در اين جا دستارم را از سرم بدزدند،در درون خانه سرم را خواهند بريد.
زفان بگشاد آن مجنون به گفتار
كه اينك ايمنى آمد پديدار