97كه كردم آخرين كلمه را بگويم، مگر شد؟! واى كه چه گريستم. حداقل يك ربع گريستم. بعد كمى آرام شدم.
آيه را تكرار كردم، چند ركعت نماز تحيت خواندم، دوبار هم طواف كردم، يكى به نيت پدر و يكى به نيت مادر. حالا كه طواف برايم بسيار آسان شده بود، از اين كه شك كنم، ترسى ندارم. اصلاً شك هم نمىكنم.
فرمولى براى خودم درست كردهام، از تسبيحات حضرت زهرا عليها السلام ، كمك مىگيرم. در شوط اوّل اللّٰهاكبر را مىخوانم در شوط دوم الحمد للّٰهرا و در شوط سوّم سبحاناللّٰه در شوط چهارم كه شوط وسط است هر جمله كه به ذهنم رسيد و مناسب ديدم مثل «لا اله الا اللّٰه» و يا «يا رحمن و يا رحيم» و «يا حى و يا قيوّم» در سه شوط باقيمانده، مجدداً تسبيحات حضرت زهرا عليها السلام را به ترتيب تكرار مىكنم. و بدين ترتيب ترس از شك طواف كاملاً برطرف مىشود.
احساس كردم دارم تلو تلو مىخورم، خيلى خسته بودم. بىخوابى، گريۀ زياد، شور و التهاب چنان خستهام كرده بود كه در حين طواف احساس مىكردم كه مىخواهم زمين بيفتم. حالا ديگر روحانى و مدير كاروان را ول كردهام، از پل صراط گذاشتهام، حالا ديگر بايد خودم تصميم بگيرم كه چه بكنم؟ از يك نفر پرسيدم «اين دور و برها كجا مىشود وضو گرفت؟» گفت: 10-20 قدم پشت سرت آب زمزم است.
مىتوانى آن جا وضو بگيرى! اصلاً فكرش را نمىكردم. سريع 10-15 مترى به عقب رفتم. عجب جايى! و آب زمزم! آب افسانهاى! آب مقدس! مقدسترين آب جهان! چه راحت در اختيار و چه فراوان مىشود آب خورد! وضو گرفت! دست و رو صفا داد! رفتم كه تجديد وضو كنم، شك كردم كه با داشتن وضو آيا مىتوانم وضو بگيرم يا نه؟ آيا ممكن