98است اشكال داشته باشد؟ خودم را قانع كردم كه انشاءاللّٰه اشكالى ندارد.
وضو گرفتم بعد پاهايم را هم شستم، كمى آجير شدم، از يك نفر پرسيدم «تا نماز صبح چه قدر وقت داريم» گفت: «كمتر از يك ساعت» رفتم روى پله اطراف شبستان نشستم تا دقايقى را هم در تفكر و انديشه به سر برم.
كعبه هم طواف مىكرد
عجب هنگامهاى است اين طواف. بر روى پلۀ چهارم يا پنجم پشت به ستونى نشستهام و نگاه مىكنم. فقط نگاه مىكنم ولى تا كجا مىبينم؟ فقط به اندازه شعاع كوتاه ذهن و انديشهام.
هزاران انسان سفيد پوش، برگرد اتاقى مىچرخند و مىچرخند! از كى؟ از ديشب تا به حال؟ از پارسال تا به حال؟ از صد سال پيش تا به حال؟ از هزار سال پيش تا به حال؟ و... تا به حال همچنان مىچرخند. مثل يك خراس! مثل سنگ آسياب بر گرد يك نقطه! بدون توقف! مگر وقت نماز! اللّٰهاكبر! گويى كه افراد نمىچرخند كه زمين مىچرخد! اين يك گردباد است كه نقطهاى ثابت ندارد. بلكه همه مىچرخند و اصلاً سكون و سكوت معنى ندارد. همه كس و همه چيز بايد بچرخند! هفت شوط؟ هفتاد شوط؟ هفت هزار شوط؟ هفت بىنهايت شوط؟ و يا بىنهايت 7 شوط اكبر؟!
شوط اول: آن مرد عصايى، آن زن سوار بر چهار چرخ، آن آفريقايى، آن آسيايى كه همه مىچرخند و طواف مىكنند. هر يك از آنها با عصايشان، با چهار چرخشان، با رنگ سياه و سفيدشان، خود مجموعهاى هستند، از انواع اتمها و از هر نوع، ميلياردها ميليارد، كه هر اتم، كعبهاى دارد «هسته». طواف كنندهاى دارد، «الكترون» و مطافى،