94صورت آورديم، او اين زيارت را خواند و ما هم تكرار كرديم.
اَلسَّلاٰمُ عَلَيكَ ايُّها النَّبيُّ وَرَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكاتُةْ - بِسْمِ اللّٰه وَباللّٰه وَمِنَ اللّٰهِ وَما شاءَ اللّٰهِ السَّلاٰمُ عَلىٰ رَسولِ اللّٰه وآله - السَّلاٰمُ عَلىٰ ابراهيم خَليلِ اللّٰه السَلاٰمُ عَلىٰ انبياءِ اللّٰه و رُسُله . به فكرم رسيد كه آيا خود رسول خدا در چنين لحظهاى چه دعا مىخوانده؟! به هر حال من در حدى نيستم كه در اين گونه مسائل اظهار نظر كنم. تكليفم فقط اين است كه هر چه روحانى گفت، بگويم، نه كمتر، نه بيشتر.
وقتى چند قدم داخل صحن شديم، روحانى دستور داد كه به سجده برويم،سجده كردم! چه سجدهاى! مرغ سر كندهاى بودم، حالى پيدا كرده بودم كه كم مانده بود قالب تهى كنم و كاش كه مىكردم. ولى دوست نداشتم دگرگون شوم و يا خودم را ببازم، زيرا فرصت براى شنيدن فرياد احساسات و يا انديشيدن مناسب نبود. فقط و فقط بايد طبق گفتههاى روحانى عمل مىكردم. بعد از سجده، روحانى گفت: حالا از خداوند حاجت بخواهيد. اولين حاجتم طلب عفو و بخشش پروردگار بود كه اى غفّار! اى رحمان! اى رحيم! مرا ببخش و بيامرز. حاجت دوم زيارت مجدد خانۀ خودت، خدايا لااقل يك بار ديگر مرا به خانهات بپذير و حاجت سوم را بعداً فراموش كردم كه چه بود؟
حالا آماده شديم براى دومين جزء مناسك حج و شايد شاخصترين آن، طواف. طواف به دور خانهى خدا! آن چيزى كه عمرى، آرزوى آن لحظه را مىكردم. به شدت شور و التهاب را سركوب كردم و ششدانگ حواس را متوجۀ روحانى كاروان نمودم، نيت احرام را دوبار خواند، هر بار با كمى تفاوت و ما تكرار كرديم. اينك نيت طواف را هم دوبار خواند. با كمى تفاوت و ما با صداى بلند تكرار كرديم، در حالى