95كه بعداً كه به كتاب مراجعه كردم لزومى نداشته كه ما نيت را كلمه به كلمه و با صداى بلند مثلاً بگوييم: «خدايا! طواف مىكنم براى عمرۀ مفرده قربتاً الى اللّٰه»
باشكوهترين و لذتبخشترين حركت آغاز شد. همه در خط ركن اسود ايستاديم. دستها را به علامت بيعت با خداوند دراز كرديم! اللّٰهاكبر! من بيعت كردم! او بيعت كرد! همه بيعت كردند! همه بيعت كرده بودند! همه در بيعت اويند! از روز اول، از آغاز، از ازل، تا ابد، من، او، همه، همه چيز، در بيعت اويند و اين يك تكرار در تكرار است.
طواف شروع شد. با سركوب كليه احساسات و عيناً مانند كسى كه قرار است از روى طناب عبور كند، حواسم را جمع كردم. درست پشت سر روحانى مواظب بودم خطا نكنم. مو به مو حركات و حرفهاى روحانى را تكرار مىكردم. گاهى در اثر تنه خوردن ديگران يكى دو متر بين من و روحانى فاصله مىافتاد كه سخت نگران مىشدم و به هر شكل باز خودم را به روحانى مىرساندم. اصولاً تنه زدن و خود را جلو انداختن و پيشى گرفتن جزء اخلاقم نيست. در اين گونه موارد هميشه نفر آخرم، ولى اين جا مسئله فرق مىكرد. شايد ديگران بلد بودند و ترسى نداشتند. ولى من خيلى نگران بودم كه در انجام مناسك اشتباهى رخ ندهد. عيناً مثل يك فرد ناشى كه چند نفر را به دوش گرفته باشد و بخواهد از روى طنابى عبور كند و بايد دقيقاً گوش به دستور مربى بدهد كه اگر حتى يك لحظه غفلت كند خود و ديگران را نابود مىكند.
بالاخره 7 دور طواف، نماز طواف، سعى، تقصير، طواف نساء و نماز طواف نساء، در ساعت 1/5 صبح تمام شد. در حالى كه ترس از اشتباه تمام احساساتم را كشته بود و در تمام مدت انجام مناسك عمرۀ مفرده فقط به