162در زمان خود آن حضرت فردى ادعاى پيغمبرى كرد و تخممرغى را در يك شيشه جاى داد و آنرا معجزۀ خود ناميد و عدهاى هم به او گرويدند ولى محمد صلى الله عليه و آله كه جهان كائنات را در قلبش جاى داده بود عدهاى آنرا نمىديدند و اين است عجز و ناتوانى ما انسانها از درك و فهم اين معجزه. على عليه السلام هم در بيابان قنات حفر مىكرد در حالى كه خود ساقى كوثر بود. شبها به خانهى بيوهزنان و يتيمان مىرفت و به آنها كمك مىكرد در حالى كه خود مظهرالعجائب بود و درب شهر علم النبى بود، ما انسانها اين معجزات را درك نمىكنيم فقط كندن در خيبرش را درك مىكنيم.
و يا ولى نعمت ما خراسانىها حضرت علىبن موسىالرضا كه وارث همان علم جد بزرگوارش مىباشد در تمام عمر پر نشيب و فرازش فقط چند بار آن هم بنا به ضرورت و مصلحت كارهاى خارقالعاده كرد كه ما انسانها آن را معجزه مىناميم مانند ضامن آهوى در بند شده و يا طلب باران. درباره اين حالاتى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و معصومين عليهم السلام داشتند بر علما و دانشمندان است كه قلم به دست گيرند و اذهان را روشن كنند. پيامبرى كه مىفرمايد: مرا با خداوند حالاتى است كه هيچ فرشته مقرب و پيامبر مرسلى تحمل آن را ندارد، و خداوند هم به او مىفرمايد: ما پرده را از جلوى چشمت برداشتيم و چشم بصيرتت بيناتر شد، اين پيامبر و فرزندانش كه داراى چنين قدرت و درك برتر و بدون قيد زمان و مكان هستند چرا روزگار را اين چنين بگذرانند؟!
خدايا من كه در مقابل عظمت پيامبرت و معصومين اين چنين عاجز و حقيرم دربارۀ تو چه بگويم؟ خدايا چه بگويم؟ كاش كه لااقل معنى سكوت را هم مىدانستم.