161او دو بعد ديگر مكان را يعنى بهشتى كه براى مؤمنان ساخته شده و بهشتى كه ويژۀ معصومين و انبياء مىباشد، مىديده. او با خداوندش به قول جوانان امروزى خيلى ندار بوده، خيلى با هم قاطى بودند خيلى با هم حال مىكردند آنچنان كه هيچ كس قدرت درك و فهم آنرا ندارد.
خود پيامبر هم به اين مسئله اشاره كرده و مىفرمايد: مرا با خداوند حالاتى است كه هيچ فرشتۀ مقرب و پيامبر مرسلى تحمل آن را ندارد.
بله، اين چنين بوده، وقتى فرشته كه هيچ، حتى فرشتهى مقرب هم تحمل درك آن حالات را ندارد و حتى پيامبران مرسل هم تاب تحمل آن حالات را ندارند پس زبانهاى ما و قلمهاى ما چه مىتوانند بگويند يا بنويسند؟! و اما معماى بسيار بزرگتر و پيچيدهتر! معمايى كه تاكنون حتى به صورت سئوال هم مطرح نشده تا جويندگان حقيقت و ارباب فضل و قلم دربارهى آن بينديشند و آن اين كه محمد صلى الله عليه و آله خودش چگونه تحمل آن حالات را داشت؟!
و آيا بزرگى و عظمت اين امر مهم در انديشهى ما انسانها مىگنجد؟ كه اصلاً نمىگنجد. زيرا تاكنون در اين زمينه سخن زيادى گفته نشده است. تحمل آن حالات پيامبر با خدا، از قدرت درك و فهم و انديشه ما خارج است، محمد صلى الله عليه و آله و آل او چنان زندگى مىكردند كه از مردم عادى تشخيص داده نمىشدند محمد صلى الله عليه و آله از شدت گرسنگى سنگ بر شكم مىبست و با آن حال خندق حفر مىكرد و دهها و صدها مشكل دنيوى ديگر را محمد صلى الله عليه و آله اين گونه گذراند و هرگز و هرگز از آن همه نيروهاى الهى استفاده نكرد اين را بايد گفت معجز بزرگ. اينست آنچه عقل و فهم دركش را ندارد و هيچ قلم و زبانى توان نوشتن و گفتن آنرا ندارد