109دست پيرمرد 80 سالهاى را گرفتهاند و پيرمرد يكدستش را آزاد مىكند و براى دعا بلند مىكند، به سوى طواف پيش مىرود. يك زوج جوان هم در كنار هم با احتياط هر چه تمامتر در حالى كه حلقههاى اشك ديدشان را تار كرده از پلهها پايين مىآيند. معلوم است كه بسيار سعى دارند احساسات و هيجانشان را كنترل كنند تا بتوانند از پلهها پايين بيايند.
و سرانجام همه از پلهها پايين آمدند و وقتى كه روحانى كاروان به آنها گفت: كه در مقابل خانه خدا به سجده بيفتيد، واى كه چه شد! گويى كه هر كدام يك مرغ سركنده در زير يك پارچهى سفيد بودند. حالا كه به سجده افتادهاند مىتوانند احساسات فشرده شده خود را تخليه نمايند آنها در حال سجده مىگريستند و من از تماشاى آنها مىگريستم.
بعضىها كاملاً ولو شدند شايد ضعف و غش كردند. (همسرم هم چند روز قبل در همين موقعيت ضعف كرد.)
روحانى آنها را به خود آورد و دعوت به سكوت و آرامش كرد تا چند كلمهاى با آنها صحبت كند ولى برخىها همچنان مملو از اضطراب و ناشكيبايى بودند سرانجام همه آرام شدند. روحانى با صداى بلند دعائى خواند ولى سعى مىكرد احساسات آنها را به هم نريزد و بعد از آنها پرسيد: آيا كسى هست در بين شما كه وضو نداشته باشد؟ و افراد را دلدارى داد كه اصلاً نگران نباشيد. اگر وضو نداريد همين جا با دو ليوان آب وضو بگيريد. اصلاً نترسيد. من در كنار شما هستم. كار بسيار آسان است. ابتدا بايد همه با وضو باشند. حتماً بايد مطمئن باشيد كه وضو داريد وگرنه...
روحانى ناچار بود كه كمى هم به آنها اخطار كند كه نكند خداى ناكرده بى وضو شده باشند و شرم گفتن داشته باشند. روحانى چند لحظه