100و در مطافى ديگر همراه اين كرۀ خاكى سالى يك بار برگرد خورشيد مىچرخد و همراه با منظومۀ شمسى هر سيصد ميليون سال در كهكشان و همراه با كهكشان در ابر كهكشان مىچرخد! در مطافى كه خارج از فهم و درك ماست. مطاف هم ثابت نيست. راكد و بى حركت نيست. او خود، بزرگتر مىشود. مطاف هم طائف مىشود. كعبه هم طواف مىكند! طواف در طواف! چرخش در چرخش! عشق در عشق! كعبه طائف مىشود و طائف كعبه! اللّٰهاكبر! سبحاناللّٰه! تازه اين شروع كار است. يك ابر كهكشان در يك طواف چند ميليارد كيلومتر را طى كند و در چه زمانى؟ عقل فرياد حقارت مىزند! و اعداد فرياد عجز و تسليم! اللّٰهاكبر! سبحاناللّٰه!
تازه يك ابر كهكشان چند دور؟ چند صد دور؟ و چند صد ميليون دور بايد بزند، تا طواف كامل انجام داده باشد؟! تا ارضاء شود؟! تا تسبيح خداوند را كامل انجام داده باشد؟! تا به خدا ملحق شود؟! اللّٰهاكبر! اللّٰهاكبر! مغزم دارد جوش مىآورد! نمىدانم چه كار كنم! فرياد بكشم؟! هوار بكشم! كاش كه خود قربانى كردن مجاز بود و من با قطع شاهرگم خودم را قربانى مىكردم و اين سئوالها اين قدر رنجم نمىداد.
آن چه كه به ذهنم مىرسد قطرهاى از اقيانوس است. اقيانوس چه قدر است؟! تازه همۀ اينها يك شوط است، يك شوط اكبر و آنگاه كه طواف كامل شد و خداوند به لبيك كائنات پاسخ گفت؛ آن واقعه روى مىدهد، آن واقعهاى كه در وقوعش شك و ترديد نيست. آن روز كه ستارهها محو مىشوند و آسمان شكافته مىگردد، اللّٰهاكبر! اللّٰهاكبر! آن روز كه پايان جهان نيست. بلكه پايان يك شوط است! وقتى كه همه چيز در خداوند فنا شد، وقتى كه همه چيز او شد، تازه اين پايان يك شوط است، پايان يك