101مرحله است، پايان يك دوره است.
شوط دوم آغاز خواهد شد. چه كسى مىداند كه چگونه آغاز مىشود وقتى كه هيچ چيز غير از خدا نيست، خداوند اراده مىكند، مىگويد بشو و مىشود! انفجار عظيمى روى مىدهد! هفت آسمان و هفت زمين در شش روز كه هر روزش حداقل يك ميليارد سال! تا اين كه ميلياردها خورشيد و ماه در مدار حساب شده خود قرار گيرند و نظم وتر از بلند آسمانها برقرار شود! تازه آن روز كه اين نظم برقرار شود، صبح پيدايش است! آغاز يك شوط ديگر از بى نهايت شوط است. مجدداً روز از نو، روزى از نو! اللّٰهاكبر! پروردگارا كمكم كن تا جملهاى در شأن تو بگويم! و يا حنجرهاى به من بده كه كهكشانها از آن عبور كنند و با آن حنجره بگويم: «اللّٰهاكبر!» تا صدايم، فريادم، تكبيرم، آسمانها را بشكافد! اللّٰه اكبر! و استغفراللّٰه! دارم هذيان مىگويم!
بيايم سر مطلب، آن وقت كه شوط دوم، به فرمان و ارادهاش شروع شد، مجدداً اتمى، مولكولى، و سرانجام، موجود زنده، كعبه و... در نظمى حساب شده چرخش و چرخش، طواف و طواف، تسبيح و تسبيح! تا كى؟! در كدام مسير؟! اللّٰهاكبر!! به سوى كدام هدف؟! به كدام جهت و غايت؟! اى محرك همه حركتها! فقط خودت مىدانى، خودت گفتهاى كه هدفى جداى از ذات نامحدود خويش ندارى، خودت مىدانى! خودت گفتهاى كه نظام جهان را بازيچه و بى هدف نيافريدهاى! خودت گفتهاى كه آسمان و زمين و آن چه در آن هست بيهوده نيافريدهاى! اين منم كه نمىدانم و هيچكس هم نمىداند. در ستايشت مىگويم: «اللّٰه اكبر!» ولى «اكبر،! چقدر اكبر؟!» مگر عقل بيچارهام چقدر درك مىكند؟! ولى خودت از من، از آن پيرمرد عصايى، از آن سياه و آن سفيد بپذير، اى