220زيرا روغنمالى كردن او جزء رمز و راز و آداب تاجگذارى اوست.
وقتى انتظار بهطول كشيد و مسيح ظهور نكرد و ظلم و ستم نيز به پايان نرسيد، انديشهاى درون جامعۀ مركزى آنان در شهر «اورشليم» و تحت اشغال رومىها پديد آمد، بدين مضمون كه مسيح ضرورتاً لازم نيست هويت مادى داشته باشد، همچنين لازم نيست مأموريت رهايىبخشى ايشان در ارتباط با آزاد كردن ملت از سيطرۀ اشغالگران باشد بلكه بيشتر يك مأموريت معنوى بهشمار مىآيد كه دربارۀ نجات انسان از اسارت گناه خلاصه مىشود، و آن مملكت و سرزمين گمشده و از دست رفته (مدينۀ فاضله) كه قرار است برپا شود و بهوجود آيد، سرزمينى است آسمانى و ماورايى نه زمينى و خاكى، البته عدۀ اندكى اين افكار و انديشهها را كه از طرف مردى از شهر ناصره بهنام يسوع (مسيح) مطرح شده بود، پذيرفتند و غالباً از مستضعفان يهود بهشمار مىآمدند.
ناگفته نماند كه سير پيشرفت اين نمونه، با همۀ ابعاد تاريخى واضح و روشن آن، جدا از داستان متولد شدن عيسى عليه السلام از بانوى باكره بهنام مريم عليها السلام (مادر مسيح)، بدون اينكه ازدواج و يا زناشويى صورت گرفته باشد كه اين خود عامل مهمى بود در تحول يك ديالكتيك لاهوتى پيرامون طبيعت وجودى عيسى مسيح، و از همين رهگذر بود كه مفهوم سه اقنوم در مسيحيت بهوجود آمد: پدر، پسر و روحالقدس، از اينرو ماجراى «به صليب كشيده شدن مسيح» بهعنوان قربانى بشريت، تفسير شد و لذا مفهوم «نجات» و رهايىبخشى كه منجى به آن قيام مىكند، مورد بازسازى قرار گرفت، اين بود كه موضوع تبديل شد به خلاصى و رهايى از «گناه»، ضمناً لازم به ذكر است كه منظور از گناه اوليه نزد مسيحيت، همان