221گناه حضرت آدم عليه السلام است.
البته اين سبك و سياق و نمونهاى كه در رابطه با شخصيت مسيح 1مطرح شده بود و از درون دين يهود برخاسته بود، صرفاً بهعنوان انديشههاى لاهوتى و يا افكار فلسفى نبود، بلكه جزء لاينفك نوعى عمل سياسى بهشمار مىآمد كه به فعل و انفعالات بزرگى انجاميد كه عملاً از محدودۀ يهوديت و يهوديان اندك گذشت و به سطح وسيع انسانيت رسيد، و لذا طرح اين نمونه باعث شد، موجوديت حلزونى و بستۀ يهوديت شكسته شود و به يك ساختار جهانى درحد پويايى و فعاليت در كليۀ سطوح معنوى و سياسى و اقتصادى منتهى گردد، لذا ديانت يهود منظومۀ «منجى» مسيحيت را با اصل و فرع آن رد كرد، در حالى كه اسلام برخى از عناصر آنرا پذيرفت و برعهده گرفت، و اولين مورد آن نبوت حضرت عيسى عليه السلام و منتفى دانستن گناه براى حضرت مريم عليها السلام و اذعان به اعجاز شيوۀ ولادت مسيح عليه السلام بود، اما در عين حال موضوع به صليب كشيده شدن او و همچنين مبحث نجات و رهايى و قربانى شدن او را نپذيرفت. و درنهايت پذيرش حضرت مسيح را در چارچوب توحيدى و اسلامى قرارداد.
از اين گذشته اسلام به حضرت مسيح عليه السلام نقش مهمى را در روزگاران بعد عطا كرد، چرا كه او همان «منجى» خواهد بود كه ظلم و ستم را در جهان از پاى درمىآورد، آنگاه كه آخرالزمان فرا برسد، 2 البته برخى