219آنها خصوصيات خاص خود را دارد كه اين ويژگىها از فلسفۀ همان تمدن و يا جغرافياى فرهنگى همان منطقه كه به آن تعلق دارد برخاسته است.
شخصيت «منجى» در اديان ابراهيمى
منظور از اديان ابراهيمى همان دين يهوديت، مسيحيت و اسلام است، و مهمترين نوع «منجى» نمونهاى است كه به مسيح معروف شد، و به حكم ترتيب ظهور تاريخى، اين نمونه در چارچوب تفكر يهودى تأسيس يافت كه به «ملت» اهميت فوقالعادهاى مىبخشد كه كمتر از خود آن دين نيست، البته اين ملت كه در تعدادى از قبايل عبرانى (عبرى) نمايانگر است، بهصورت بدوى زيسته و پرورش يافته و گرايش به جنگ و نبرد دارد و در عين حال چشم به معرفتشناسى و نگرش سياسى دوخته است كه مهمترين اميد و آرزويش اين بود كه يك مملكت نيرومند بسازد، آنگاه بر ديگران مستولى شود، اما او دربرابر قدرت و چيرگى نيروهاى جهان شكست خورد و هرآنچه در مملكت ساخته و پرداخته بود، ويران كرده و از بين بردند، و اين پديده يكبار بهدست بابلىها و بار ديگر بهدست روميان انجام پذيرفت، اينجا بود كه ملت به اسارت و ذلت درآمد و ناگزير شد ظلم و ستم را بپذيرد، در آن شرايط فاجعهبار و دشوار بود كه رؤياى «پادشاه منجى» شكل گرفت تا او بيايد و دوباره معبد ويرانشدۀ سليمان را بپا دارد و يكبار ديگر سرزمين گمشده را بازگرداند، و آن پادشاه منتظر كسى نيست جز مسيح (و واژۀ مسيح در زبان عبرى به معناى كسى كه او را روغنمالى كرده باشند، يعنى همان پادشاه،