180ديانت و فضيلت، حتى هيچ كوششى را براى استمالت مردم بهسوى خودشان به انجام نرساندند، آنچنان كه اسلافشان مىكردند، همانهايى كه اين سلطنت را براى آنها بهوجود آوردند و به ارث گذاشتند!!
همينكه اين نسل جديد از خلفاى بنىعباس به قدرت رسيدند، دشنههاى طعن و انتقادهاى گزنده بهسويشان سرازير شد، تا آنجا كه شاعر عباسى، بنى اميه را مورد خطاب قرار مىدهد و احوال خليفه را اينگونه توصيف مىكند:
ضاعت خلافتكم يا قوم فالتمسوا
خليفة اللّٰه بين الزق والعود
ترجمه: «اى بنى اميه! خلافت از دست شما رفت، پس شما سعى كنيد خليفه را درميان مَشك شراب و آهنگ عود پيدا كنيد!».
ج: افزون بر اين زشتىها و نارسايىهاى سياسى و اقتصادى و اجتماعى، بايد حالت تفرقه و ازهمگسستگى را - كه قبلاً به آن اشاره كرديم - نيز به اين اوضاع اضافه كرد، تا از اين رهگذر بتوان به علل تاريخى طرح يك رهبر منجى منتظر پى برد كه به مسلمانان روحيه بدهد، به آنان كه اعتقاد دارند يأس و نوميدى، معادل كفر است، چراكه خداوند مىفرمايد: «إِنَّهُ لاٰ يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّٰهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكٰافِرُونَ»؛ 1 «هيچكس از رحمت خداوند مأيوس نمىشود مگر مردمان كافر».
همچنين اين جماعت سخت معتقدند كه وجود آنان منبع خير و نيكى است در جهان تا روز قيامت، پس آيا ممكن است اين امت، اينچنين فريفته و شيفتۀ باطل باقى بماند و هيچ منجى منتظرى هم نداشته باشند؟!