179و واقعيتى كه آنان به اجرا درآوردند. دعبل خزاعى شاعر، خشم خود را نسبت به برخى خلفاى عباسى، اينگونه بيان مىكند:
خليفة مات، لم يحزن له أحد
ترجمه: «خليفهاى مُرد و هيچكس براى او محزون نشد و ديگرى به خلافت رسيد و هيچكس براى او خوشحال نشد، آنكه مُرد تلخ بود و آنكه در پى او آمد نيز شوم و تلخ بود و اين يكى حكومت كرد، پس نحوست و بدبختى برپا شد».
و نيز گفته است:
أنّىٰ يكون وكيف ذاك كائن
يرثُ الخلافة فاسق عن فاسق
ترجمه: «كجا و چگونه چنين كارى رخ داده است؟! كه خلافت را فاسق از فاسق ديگرى به ارث برد».
و اينچنين بود كه خلفا، كار خودشان را انجام مىدادند و خلافتشان را ادامه مىدادند و پيوسته سپاهيان و سربازان را به خدمت مىگرفتند تا از تاج و تختشان محافظت كنند، آنان رعيت را از حق شور و مشورت محروم مىكردند و سلطنت را از يكديگر به ارث مىبردند، و مردم جهت بهراه آوردن حاكمان هيچ راهى نمىيافتند. با گذشت زمان، رفته رفته اميران و وليعهدان كاملاً از مردم كناره گرفتند و در درون سرسراى كاخها و سايهسار باغها بزرگ شده و پرورش يافتند و لذا اين تصور براى آنها از همان اوان كودكى بهوجود آمد كه ولايت كردن بر مردم امرى است طبيعى و به ارث بردن ملك و مملكت، جزء سنتهاى زندگى است، لذا هيچ تلاشى براى خودسازى خودشان نكردند، نه از نظر علم و نه از جهت