121نيست؛ بلكه يك طواف ديگرى هم هست كه اصل طواف حقيقى اوست و آن را طواف قلبش گويند، به ذكر ربّ البيت و اصيل بودن آن، براى اين است كه اعمال جسمانيه را امثلِۀ آنها قرار دادهاند كه انسان، از اينها پى به آنها ببرد؛ چنان كه مضمون روايت است و ايضاً بايد بداند كه همچنان كه بىقطع علاقه از اشغال دنيويه و زن و فرزند وغيره نمىشود، به اين خانه آمد، آن كعبۀ حقيقى هم چنان است كه عمده حُجُب عُلْقه است و در بوسيدن حجر و مُلصَق 1 به مُستجار و استلام حطيم و دامن كعبه را گرفتن، بايد حال او، حال مقصّرى باشد كه از اذيّت و داغ و كشتن فرار كرده، به خود آن بزرگ ملتجى شده كه او از تقصيراتش بگذرد. اين است كه گاهى دست و پايش را مىبوسد، گاهى دامن او را مىگيرد، گاهى خود را به او مىچسباند، ...، گاهى گريه مىكند و گاهى او را به اعزّ اشخاص پيش او قسم مىدهد، گاهى تضرّع مىنمايد كه بلكه او را از اين مهلكه نجات دهد، خصوصاً اگر كسى باشد كه انسان بداند غير از او ملجأ و پناهى نيست، بببين تا فرمان استخلاص نگرفته از خدمت او بر مىگردد؟ لا وربّ الكعبة [ \ نه به خداى كعبه سوگند] در امورات دنيويه، انسان چنين است و اما بالنسبة به عذاب اخروى چون نسيه است، هيچ در فكر اين مطالب نيست، حجّاج دروغى قدرى مىدوند دور كعبه، بعد مىروند به تماشاى سنگها و بازارها و ديوارها.» 2
چون در حريم قدس عزّت پا نهادى
كردى هم از روى لقاى دوست يارى