120نيز كه آتش اشتياق لقاى پروردگار در دلش شعلهور شده و بار سفر بسته و از وطن مألوف و خانه و كاشانه و فرزند و زن بريده و لبّيكگويان خود را به پاى ديوار خانۀ محبوب رسانيده است، پروانهوار گرد شمع فروزان خانۀ توحيد مىچرخد و با حركت دايرهاى بر گرد خانۀ حق، نشان مىدهد كه جز حق، چيزى نمىخواهد و جز حق، چيزى نمىجويد و مجذوب هيچ عاملى جز حق نيست». 1
من امشب مستم و جامى ندارم
در اينجا زائرم نامى ندارم
طواف خانۀ دل روشنم كرد
ميان صبح و شب، شامى ندارم
خوشا به اين سعادت بزرگ و زهى به اين شرف و افتخار.
آيا مىدانى كه در چه جايى هستى و در كجا گام بر مىدارى؟ آيا مىدانى كه پيش از تو چه كسانى در اين حريم رحمت، گام برداشتهاند؟ آيا مىدانى كه اينجا محل وصل و اتصال عاشقان الهى است؟ و... حال كه به عظمت و بزرگى اين مكان شريف پى بردى، گوش دل بسپار به نصايح وگفتههاى سالك الى اللّٰه، شيخ محمد بهارى همدانى رحمه الله كه فرموده است:
«[ حجگزار] چون شروع به طواف نمايد، بايد هيبت، عظمت و خوف و خشيت و رجاى عفو و رحمت شراشر وجود او را بگيرد؛ اگر جوارح خارجيه نلرزد، اقلاً دلش بلرزد؛ مثل آن ملائكه كه حول عرش، دائماً به اين نحو طواف مىكنند. اگر بخواهد متشبّه به آنها باشد - چنان كه در اخبار است - و بايد ملتفت باشد كه طواف، منحصر به طواف جسمانى