94ميانۀ اين فضاى آكنده از روحانيت كعبه با پوششى سياه رنگ قرار گرفته بود، در بلنداى 13 از سطح زمين كمربندى از نوشتههاى نقرهاى بر روى پرده كعبه ديده مىشد. چند صد نفر در گوشه و كنار مسجد به عبادت و نماز و تأمل مشغول بودند، و اين در حالى بود كه دهها نفر به طواف گرد كعبه مشغول بودند. طواف اين گروه جريانى لاينقطع بود كه تنها به هنگام اقامۀ نماز جماعت از هم گسيخته مىشد. من بهمراه راهنمايم و در حالى كه دعاهاى مخصوص را تكرار مىكردم از ميان گذرگاه سنگلاخى گذشته و به ميانۀ مسجد و در برابر كعبه قرار گرفتم، در جايى در برابر كعبه وحجرالاسود ايستاده بودم كه مقام يا نمازخانۀ حضرت ابراهيم و چاه زمزم به ترتيب در سمت راست و چپ من قرار داشتند. حجرالاسود در ركن شرقى كعبه و در ارتفاعى برابر با كتف انسان قرار داشت. هنگامى كه ديگر حاجيان راه را براى ما باز كردند، راهنمايى من با حالت خشوع بدو نزديك شده و آن را بوسيد و من نيز اين كار را انجام دادم، آنگاه راهنما مرا به طواف هفتگانه به گرد خانۀ كعبه هدايت كرد او به هنگام طواف دعا مىخواند و من نيز از او پيروى مىكردم و هربار پس از يكبار طواف در برابر حجرالاسود مىايستاديم و پس از بوسيدن آن، طواف ديگرى را آغاز مىكرديم و اين بوسيدن را يكبار ديگر نيز در هر بار در برابر ركن يمانى كه عبارت بود از قطعه سنگى گرانيتى در داخل ديوار كعبه انجام مىداديم. پس از پايان طواف هفتگانه، به سوى مقام ابراهيم رفته و دو ركعت نماز طواف را انجام دادم، آنگاه اين مراسم را با نوشيدن مقدارى از آب چاه مقدس؛ يعنى زمزم به پايان برديم، آب اين چاه را گوارا و بدور از عوارض بد (نه آن گونه كه بورتون و ديگران گفته و از طعم و مواد شيميايى داخلش بدگويى كرده بودند) يافتم. در حقيقت بايد بگويم كه شعائر طواف بسيار جالب و در