93پادشاه تلفنى اطلاع داد كه خود را آمادۀ سفر به مكه نمايم؛ سفرى كه همان روز بعد از ظهر انجام پذيرفت.
فيلبى مىگويد: دو ساعت پس از پشت سر گذاشتن شهر طائف به «واحه الحده» در دشت «وادى فاطمه» در فاصلۀ چند ميلى مكه رسيدم، در اين جا گروهى از شخصيتهاى سعودى كه قرار بود مرا تا مكه همراهى نمايند به پيشواز من آمده بودند، در ميان آنان شيخ عبداللّٰه سليمان وزير ماليۀ عربستان و شيخ فؤاد حمزه معاون وزير خارجه حضور داشتند. من با اين گروه در چادرى ملاقات نمودم و آنگاه پس از گرفتن وضو و پوشيدن احرام به وسيلۀ ماشينى به سوى مكه حركت نمودم و پس از عبور از الشميس و العلمين (كه حدود حلّ و حرم بودند) و قهوةالعبد يا قهوة سالم ( \ قهوهخانۀ سالم) و چاه آب اين قهوهخانه، و المقتله، و امّالدود، و بستان البير، و جرول به خانۀ ميزبانم شيخ عبداللّٰه الجميل در حومۀ غربى مكه رسيدم. شب ورودم به مكه مصادف با سال 1360ه . و شب تولّد پيامبر - ص - بود. پس از صرف شام و پيش از نيمه شب به همراه يكى از روحانيون وهابى به نام صالح العفقرى به سوى مسجدالحرام حركت كردم، مىگويد در اين لحظات من با قلبى آكنده از شوق پذيرفتن اسلام اين دين سهل و بسيطى كه بيشترين تأثير را در روحيۀ انسان مىگذارد، و اين دينى كه پيامبرش فرموده (كل مولود يولد على الفطرة، و انما ابواه يهودانه أو ينصرانه) متوجه مسجدالحرام شدم. كفشهاى خود را در برابر درگاه بلند مسجد كه براى جلوگيرى از ورود آب بارانهاى سيلآسا ساخته شده از پاى درآوردم، خود را در اختيار آن روحانى راهنمايم قرار دادم، وى مچ دست راست مرا گرفته و با خود از دروازه (باب السلام) به داخل هدايت كرد، در برابر صحن بزرگ مسجد كه در زير مهتاب زيبا با شكوه و عظمت مىنمود قرار داشت، در