99فقدان حبيب براى امام عليه السلام گران بود، لذا فرمود: «عِنْدَ اللّٰهِ أَحْتَسِبُ نَفْسٖي وَ حُماة أَصْحٰابِي»؛ 1«پاداش اين شهادتها را از خدا مىگيرم»، پس از شهادت او امام در حقش فرمود: «للّٰهِِ دَرُّك يٰا حَبِيب، لَقَدْ كُنْتَ فٰاضلاً، تَخْتِمُ الْقرآنَ في لَيْلَةٍ وٰاحِدَةٍ»؛ 2 «خداوند تو را بيامرزد ! انسان برجستهاى بودى كه در يك شب يك ختم قرآن مىكردى.»
مردى به نام «بديل بن صُريم تميمى» سر آن پير دلاور را جهت دريافت جايزه برگردن اسبخود آويخته بود ودر كوفه جولان مىداد، نوجوانى را ديد كه وى را تعقيب مىكند. سبب را پرسيد. او پاسخ داد: اين سرِ پدر پيرم حبيب بن مظاهر است، آن را به من بده تا دفنش كنم. آن مرد گفت: نمىدهم؛ زيرا من بايد از عبيداللّٰه جايزه دريافت كنم ! 3
* * *
5 - سعيد بن عبداللّٰه انصارى
اعلمى در دايرةالمعارف 4 و مجلسى در بحار 5 از او به نام: سعيد بن عبداللّٰه الحنفى ياد كردهاند.
او همان كسى است كه هنگام برپايى نمازِ آخرين (نماز خونين عشق)، امام عليه السلام به او و زهير بن قين 6 فرمودند:
«تَقَدَّمٰا أمامي حَتّىٰ اصَلّي الظُّهْرَ»؛ 7