327برخورد امام عليه السلام ، براى معاويه گران آمد و روى به عمروعاص كرده، گفت: مرا به كارى واداشتى كه اصلاً در شأن من نبود.
خطبۀ امام و برخورد او و كلماتش، همه حكايت از غربت حق و ضعف و ناتوانى مسلمانان داشت؛ از اين رو، امام مجبور شدند تا با اكثريت مردمِ همراهِ خود! همگام باشند، همچنان كه امير مؤمنان عليه السلام در صفين مجبور شد به حكميّت رضايت دهد؛ و اينجاست كه امام حسن عليه السلام در پاسخ اين است كه امام حسين عليه السلام با ديدگانى اشكآلود به امام مجتبى عليه السلام عرضه داشت: «چرا خلافت را تسليم معاويه نموديد؟».؟؟؟ امام مجتبى عليه السلام پاسخ دادند: «اَلَّذِي دَعٰا أَبٰاكَ فِيمٰا تَقَدَّمَ»؛ 1«همان عاملى كه پدرت را برآن داشت تا پيشنهاد حكميت از سوى معاويه را در صفين بپذيرد، من نيز گرفتار همان عامل گشتهام.» 2
كوتاه سخن آن كه: سياستمداران راستين و رهبران واقعبين، به ويژه رهبران الهى كه «معصوم»اند، هميشه موارد برتر را مد نظر خود دارند.
امام مجتبى عليه السلام به «مسروق» مىفرمايد: «...نَدَبَنَا لِسِيَاسَةِ الْأُمَّةِ»؛ 3 «خداوند متعال ما را سياستمدار امت خوانده است»؛ يعنى، سياستمدار راستين، ما هستيم نه ديگران، كه براساس خدعه و نيرنگ عمل مىكنند.
در نبرد خونين صفّين، آنگاه كه محمد حنفيه از پس جنگاوران بنىضُبّه برنيامد و ناكام بازگشت، امام حسن عليه السلام وارد ميدان شد و آنچنان دليرانه جنگيد كه وقتى به قرارگاه بازگشت از نيزهاش خون مىچكيد، صورت محمد حنفيه از شرمندگى سرخ گرديد، امام اميرمؤمنان عليه السلام به او گفت: «لاٰ تَأْنَف فَإِنَّهُ ابْنُ النَّبِيّ وَ أَنْتَ ابْنُ عَلِيّ» 4و بدينوسيله امام از او دلجويى به عمل آورد.