326معاويه همواره ميان لشكر امام شايع مىكرد كه قيس با معاويه صلح كرد، چنانكه شايع كرده بود امام حسن با معاويه آشتى كرد. 1
در باطن امر، اكثريت جامعۀ آن روز بهطور مستقيم و غيرمستقيم با معاويه همراهى داشتند و تنها گروه مورد نظر معاويه، شيعيان و پيروان راستين بودند كه معاويه بهخوبى به بركندن و از ميان بردن آنان مىپرداخت؛ و جامعه براى حكومت بلامنازع خاندان معاويه مهيّا مىشد و هيچ مدافعى براى خط حق، باقى نمىماند و جريان امور بر وفق مراد او پيش مىرفت. 2
وانگهى، اگر امام عليه السلام از پذيرش صلح پيشنهادى معاويه سر باز مىزد، همراهان آن حضرت، وى را بهعنوان شخصى مخالف صلح و آرامش و فردى آشوبطلب در جامعه مىكشتند! و يا تحويل معاويه مىدادند؛ زيرا برخى از گروههاى مردمى، سعى داشتند تا براى روز مباداى خود نيز فكرى كرده باشند.
حمداللّٰه مستوفى 3 مىنويسد: پس از امضاى ترك مخاصمه، عمروبن عاص، به معاويه گفت: از امام مجتبى[عليه السلام] بخواه تا در ميان جمع به منبر رود و از عزل خود و خلافت معاويه سخن بگويد، معاويه با التماس همين مسأله را از امام عليه السلام خواستار شد.
امام عليه السلام به منبر رفت و اين چنين گفت: «اَيُّها النّاسُ! إنّ أحْمَقْ الْحُمْق الفُجُور وَ أكْيَسَ الْكَيْس التُّقىٰ وإنّ هذا الأمر الّذي تَنازعنا فيه أنَا و معاوية بْن أبيسفيان، أمّا إن كان هو حقُّه الذي هو احقّ منّى به فتركت له أو كان حقّي فتركت عنه طلباً لصلاح المسلمين وانّى قد اقررت على معاوية لكم عهداللّٰه و ميثاقه ان يعدل بينكم و يوفّر عليكم و لا يؤخذ فيه أحد بأخيه و لا يردّ و لا شىء كان له في هذه الحروب».
و سپس نگاهى به معاويه كرد و فرمود: آيا همين نيست؟ (معاويه كه غافلگير شده بود) گفت: بلى، امام عليه السلام فرمود: «وَ إنْ ادْري لَعَلَّهُ فِتْنةٌ لَكُمْ وَ متاعٌ إلى حِيْنٍ، قال: ربِّ احْكُمْ بِالْحَقِّ، وَ رَبُّنَا الرَّحْمٰنُ المُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفون».