325رها كردم».
و نيز در جمع گروهى از خواص كه از ايشان راز اصلى امضاى معاهده با معاويه را جويا شده بودند فرمود:
«... و انِّي لَمْ افْعَلْ مٰا فَعَلْتُ الّا ابْقاءً عَلَيْكُم». 1
«من به چنين مسألهاى تن در ندادم جز براى پيشگيرى از نسلكشى (... كه معاويه در ميان شما به آن دست مىزد).»
البته از معاويه جز اين، انتظار نمىرفت؛ زيرا موقعيت سياسى - اجتماعى آن روز معاويه، در باب دست زدن به چنين عملى، مهيّا بود؛ معاويه گروه خوارج را - هرچند كه با او بد بودند ولى چون با خط حق دشمنى مىورزيدند و نيز اميرمؤمنان عليه السلام را از پاى درآورده بودند - چندان كارى نداشت و گروه اهل ترديد (كسانى كه برايشان اهميتى نداشت كه در رأس مخروط حكومت، معاويه قرار گيرد يا امام حسن مجتبى عليه السلام ) از همراهان امام عليه السلام نيز خود را با قدرت حاكم تطبيق مىدادند. و دنياطلبان و منافقان در سپاه امام مجتبى عليه السلام ، جهت دريافت پاداشها به معاويه خوشآمد مىگفتند. فقط شيعيان راستين بودند كه در معرض خطر قرار داشتند.
در كتاب كشفالغمه آمده است: جماعتى از رؤساى قبايل در لشكر امام عليه السلام براى معاويه نوشته بودند: «به حركت خود ادامه بده و اگر بخواهى، امام مجتبى عليه السلام را تسليم تو كنيم و يا آنكه او را از پاى درآوريم». 2
چنانكه معاويه يك ميليون درهم براى فرمانده امام؛ يعنى قيس بن سعد بن عباده فرستاد و به او پيام داد: يا به ما ملحق شو يا دست از جنگ بردار و آن را رها كن، او نپذيرفت و گفت: «تَخْدَعْنِي عَنْ دِيني» ؛ «مىخواهى دين مرا از من بربايى»، ولى متأسفانه فرمانده اول امام مجتبى عليه السلام ؛ يعنى عبيداللّٰه بن عباس در برابر درخواست معاويه تسليم شد، پولها را گرفت و با هشتهزار سرباز تحت امر خود به معاويه پيوست.