257قتل او كرد». 1
يزيد در مرحلۀ عقب نشينى مزوّرانۀ خود، از امام سجاد عليه السلام خواست تا حاجتى از وى بخواهد، امام عليه السلام خواستند تا قاتل پدرش را به وى معرفى نمايد. يزيد با مشورت درباريان، «خولى» را حاضر ساخت. او گفت: «سنان بن انس» قاتل حسين است. سنان را حاضر كردند، گفت: «شمر» قاتل حسين است. شمر را حاضر كردند گفت: «راست بگويم كه قاتل حسين كيست؟» گفتند: بگو! گفت: «قاتل حسين كسى است كه درِ خزينه را به روى سپاهيان گشود و سپاه را به كربلا فرستاد».
يزيد منفعل شد و بانگ زد: «برخيزيد و برويد. خدا شما را لعنت كند. شما قبلاً افتخار مىكرديد كه قاتل حسين هستيد ولى اكنون همهچيز را انكار مىكنيد؟». 2
ولى اين ترفند يزيد مؤثر واقع نشد؛ از اين رو به ناچار در حضور همگان - در دمشق - خطبهاى خواند و گفت: «شما مردم شام معتقديد كه من حسين را كشتهام؟! به خدا سوگند من او را نكشتم، نمايندۀ من، عبيداللّٰه او را كشت و به خدا سوگند من قاتل حسين را خواهم كشت». سپس دستور داد تا عاملين اصلى قتل حسين را حاضر كنند.
يزيد با شيادى خاص از «شبث بن ربعى» پرسيد: «واى برتو! آيا من تو را به قتل حسين دستور دادم».
او گفت: «نه؛ بلكه، مصابر بن رهيبه حسين را كشته است».
يزيد رو به او كرد و گفت: «واى برتو! تو حسين را كشتى يا من به تو دستور دادم؟».
پاسخ داد: «نه، بلكه شمر حسين را كشت...».
تا اينكه يزيد خشمگين شد و به قصر بازگشت.
عزادارى بر حسين عليه السلام در دارالخلافه
در كتاب كامل بهايى آمده است: «زينب عليها السلام شخصى را نزد يزيد فرستاد و پيشنهاد داد تا اجازه دهد براى برادرش - حسين عليه السلام (و يارانش) ماتم و عزادارى بپا كنند.