177كرد و در پايان آن فرمود:
«فَلَكَمْ فِيَّ اسْوَةٌ، وَ انْ لَمْ تَفْعَلوا وَنَقَضْتُمْ عَهْدَكُمْ وَخَلَعْتُمْ بَيْعَتِي مِنْ أعْناقِكُمْ فَلَعَمْرِي مَا هيَ لَكُمْ بُنكْرٍ، لَقَدْ فَعَلْتُموها بِأبي وَأخِي وابْنِ عَمّي مُسْلِم».
«من اسوۀ شمايم و اگر مانند من عمل نكنيد و عهد پيمانتان را ناديده بگيريد و بيعتم بشكنيد، به جان خودم سوگند كه اين در نظر شما امر ناپسندى نيست؛ زيرا شما با به پدر، برادر و پسر عمويم مسلم چنين معاملهاى را كرديد.»
اين مطالب نشان مىدهد كه بىوفايانى در كنار امام بودند و از او جدا شدند؛ زيرا كلام امام در جمع عشاق، در شب عاشورا، حكايت از آن دارد كه ياران امام يكدست و همگان مورد اعتماد آن حضرت بودهاند. ميان اين دو سخن، تفاوت فاحشى است و از آن بهدست مىآيد كه افرادى قبل از شب عاشورا از امام عليه السلام جدا شدند.
حديث معروفى از حضرت سكينه عليها السلام نقل شده كه مىگويد:
«در شب عاشورا آنگاه كه پدرم به ياران گفتند: «در اين لحظه هدفى جز قتل من و كسانى كه به همراه من جهاد مىكنند، ندارند» 1 پدرم سر به پايين گرفت و آنان دهنفر، دهنفر و گاهى بيستنفر، بيستنفر رفتند.» 2
از ميان معاصرين نيز علاّمه تسترى صاحب «قاموسالرجال» 3 در شرح حال زهيربن قين مىنويسد: «... إِنَّهُ قٰالَ عليه السلام فِي مَسٰاءِ التّاسِع: هٰذٰا الَّليلُ قَدْ غَشِيكُمْ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلاً»، كِنٰايَةٌ عَن أَنَّه عليه السلام رَفَعَ الْبَيْعَةَ عَنْهُمْ فَيَذْهَبُوا حَيثُ شٰاءُوا . وى در ادامۀ همين كلام مىنويسد: «زهير برخاست و گفت: دوست دارم در راه تو هزاران بار كشته شوم» اگر كسى از امام جدا شده بود، مورد اشاره قرار مىگرفت.
حقيقت امر همان است كه، امام عليه السلام در ميان راه واقعيت را با آنان در ميان گذاشتند و