178بعضى از آنها، از امام جدا شدند.
هرچند كه امام در شب عاشورا نيز مسألۀ انصراف را بزرگوارانه پيش كشيدند، ليكن كسى در اين مرحله، از امام جدا نگشت.
مؤيد اين نظر حداقل، نكات ذيل است:
1 - نگهبانان عمربن سعد كه تمام حوالى آن منطقه را زيرنظر داشتند، در بارۀ برخورد با جداشدگان ازكاروان امام، گزارشى ارائه ندادهاند.
2 - در تاريخ مشاهده نشده كه كسى از جداشدگان، در شرح خاطرات خود گفته باشد من در شب عاشورا از امام جدا شدم.
3 - مقتلنويسان مورد اطمينان نيز، مسألۀ رفتن همراهان در شب عاشورا را نفى كردهاند. (هرچند بعضى در اين باره سكوت را برگزيدهاند).
4 - در سخنان هيچيك از ياران، كه اظهار وفادارى كردهاند، كنايهاى از رفتن ديگران ويا گلايهاى از آنان نيست. بىشك اگر كسى يا جمعى جدا مىشد، در اظهار وفادارى ياران منعكس مىگرديد.
5 - مقتل نويسان پيوستن 32 تن از سپاه عمربن سعد به سپاه امام را گزارش گردهاند 1بديهى است اگر كسى از سپاه امام جدا مىشد، آن را نيز مىنوشتند.
6 - امام عليه السلام در جمع ياران در شب عاشورا فرمودند: من كسى را با وفاتر و بهتر از اصحابم نمىشناسم و اصحاب كسى را از حيث نيكى و پرداختن به صلۀ رحم، همسنگ اصحاب خود نمىيابم؛
«...فَإِنّي لٰاأَعْلَمُ أَصْحٰاباً أَوْفىٰ وَ لاٰ خَيْراً مِنْ أَصْحٰابي وَ لاٰ أَهْلَ بَيْتٍ أَبَرَّ، وَ لاٰ أَفْضَلَ مِنْ أَهْلِ بَيْتٖي، فَجَزٰاكُمُ اللّٰهُ عَنِّي خَيْر الْجَزٰاء». 2
به دنبال اين سخن بود كه امام عليه السلام سخن از حلّ بيعت به ميان آورد. و شرح آن پيشتر گذشت و اين سخن گواه است بر عدم استحكام حديث جدايى ياران در شب عاشورا.
7 - بلاذرى در انسابالأشراف و ديگران؛ از جمله: محدّث قمى، در دو