143آب آوردند و دندانهاى آن حضرت كه خونآلود بود در ظرف افتاد و مسلم آب نخورد. به او گفتند: «وصيت كن». 1
مسلم سه وصيت كرد:
1 - بعد از شهادت پيكر او را دفن كنند.
2 - نامهاى به امام حسين عليه السلام بنويسند تا به كوفه نيايد.
3 - اثاثيۀ او را بفروشند تا هفتصد درهم قرض وى را بدهند. 2
مسلم، آنگاه در فراق امام حسين عليه السلام به شدت گريست؛ «بَكىٰ بُكاءاً شديداً علىٰ فِرٰاقِ الٰحُسَينِ».
مرا به عشق توام مىكُشند غوغايى است
بيا به بام نظر كن عجب تماشايى است
مسلم در آن حال تكبير سرداد وگفت: خدايا ! ميان ما و اين گروه حكم كن. گروهى كه نسبت به ما مكر و حيله كردند. ما را از پاى در آوردند و به ما دروغ گفتند. او سپس به جانب مدينه نگريست و به حسين عليه السلام سلام كرد.
بعضى از صاحبان نظريه، بر اين باورند: بكربن حمران ضربتى به مسلم زده بود كه براثر آن ضربت، دو دندان وى از جا كنده شد.
مسلم را سوار بر مركب نموده، به دارالاماره بردند. در حالى كه بسيار غمگين بود.
عبيداللّٰه بن زياد گفت: كسى كه به كار مهمى دست مىزند، نبايد گريه كند. مسلم پاسخ داد: من از كشته شدن باكى ندارم. براى حسين عليه السلام و اهل بيت او كه در راه كوفهاند مىگريم؛ «أَبْكِي لِأَهْلِي الْمُقْبِلِينَ إِلَىَّ، أَبْكِي لِلْحُسْينِ وَ آلِ الْحُسَينِ». 3
به قول بعضى از وقايعنگاران: اين جمله را مسلم در پاسخ يكى از ناظران، كه به وى