102ميان امام و لشكر كفرپيشه درگرفت، امام عليه السلام كمى در مكان خود ايستاد (تا شايد استراحتى كند) در اين هنگام سعيد بهعنوان حافظ جان امام در مقابل آن حضرت ايستاد تا تيرهاى دشمن را بهجان بخرد و بدين وسيله امام عليه السلام كمى استراحت كند. 1
در زيارتنامۀ معروف به زيارت ناحيۀ مقدسه، در باب سعيدبن عبداللّٰه آمده است:
امام حسين عليه السلام بهعنوان حلّ بيعت به او اجازۀ انصراف از كربلا را داده بود ولى او گفت: نه، ما تو را در ميان دشمنان تنها نمىگذاريم و ما بىوفايى را پيشۀ خود نمىسازيم تا خدا وفادارى ما را در غياب پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت به شما بنگرد [ و افزود: ] به خدا سوگند اگر در اين راه كشته شوم، سپس زنده گردم و باز در به جهت حمايت از شما، ميان آتشم اندازند و اين، تا 70 بار تكرار شود، همچنان در كنار تو خواهم ماند و دست از يارىات برنخواهم داشت؛ چرا كه قتل در ركاب تو كرامت بىپايان در پى دارد 2 .
سعيد بن عبداللّٰه همان كسى است كه نامۀ مردم كوفه را در مكه به امام رساند و حتى در پاسخ نامۀ مردم از سوى امام حسين نام او آمده است:
«... فَإنَّ هٰانِياً وَ سَعِيداً قَدِمٰا عَلَىَّ بِكُتُبِكُمْ...»؛ 3
«هانى و سعيد (بنعبداللّٰه انصارى) نامههاى شما را به من رساندند...
او كسى است كه وقتى مسلم در كوفه نامۀ امام را در جمع حضار قرائت كرد، صداى گريۀ عشق او و يارانش، جلسه را فراگرفت. در اين هنگام عابس عاشقانه فرياد زد و گفت:
من نمىدانم در دل ديگران چه مىگذرد ولى من به شما قول مىدهم، خواسته شما را عملى سازم. با دشمنان شما بجنگم و تا مرحلۀ مرگ از شما دفاع كنم (و افزود): «لاٰ ارِيدُ بِذٰلِكَ إلّامٰا عِنْدَاللّٰهِ» ؛ «جز اجر الهى، مقصودى ندارم»، سپس حبيببن مظاهر و بعد از حبيب، سعيد بن عبداللّٰه انصارى همانند عابس سخن گفتند. سعيد بر سر ميثاق خود وفادار ماند.