103
6 - جون يار وفادار حسين عليه السلام
جون، بردۀ سياهچهرهاى كه احتمالاً زمان پيامبر صلى الله عليه و آله را درك كرده بود. 1
او غلام فضلبن عباسبن عبدالمطلّب بود، نامش «جون»، نام پدرش حَوِىّ وكنيهاش و ابومالك بود. 2 اميرالمؤمنين عليه السلام وى را به 150 دينار از فضل خريدارى كرد و در اختيار ابوذر قرار داد تا به وى خدمت كند. جون در ربذه [ تبعيدگاه ابوذر ] بر ابوذر خدمت مىكرد و پس از ارتحال وى در سال 32 ه . به امير مؤمنان عليه السلام پيوست. 3
علاّمه مامقانى در «تنقيحالمقال» مىنويسد: پس از شهادت آن حضرت، به خانۀ امام حسن عليه السلام و پس از شهادت ايشان به خانۀ امام حسين عليه السلام آمد وشد داشت و بيشتر امام سجاد عليه السلام را همراهى مىكرد (و در خانۀ امام سجاد بود)، و همراه آنان به كربلا آمد و هنگام شعلهور شدن جنگ در روز عاشورا، امام حسين عليه السلام به او فرمود:
«أَنْتَ فٖي إِذْنٍ مِنّي، فَإِنَّمٰا تَبِعْتَنٰا طَلَبَاً لِلْعٰافِيَةِ فَلاٰ تَبْتَلِ بِطَريقِنٰا»؛
«تو به عنوان خدمت به ما، همراه ما بودى. اكنون مجازى كه ما را ترك كنى.»
جون از پيشنهاد جدايىامام عليه السلام غمگين شد وبا خود انديشيد كه نكند لياقت همراهى با امام را از دست داده است! ازاين رو، خود را به پاى امام عليه السلام انداخت، پاى آن حضرت را مىبوسيد و مىگفت: اى فرزند پيامبر خدا! من در روزگار آسايش، با شما بودم، الآن كه دنيا به شما پشت كرده، شما را رها كنم؟ و افزود لابد من كه غلام سياه، بد بو هستم، از حيث حسب و نسب در سطح پايينم، نمىخواهى در شمار شهيدان تو باشم. 4[ وافزود:]
«لاٰ وَاللّٰهِ لاٰ أُفٰارِقُكُمْ حَتّىٰ يَخْتَلِطَ هٰذَا الدَّمُ الأَسْوَدُ مَعَ دِمٰائِكُمْ»؛
«نه به خدا سوگند دست از شما برنمىدارم تا آنكه خون اين سياه با خون شما