104مخلوط گردد».
دراين هنگام امامحسين عليه السلام اذنجهادش داد واو پساز آنكهعدۀزيادى از دشمنان را كشت، به فيض شهادت نايل آمد. امام هنگامىكه در بالين وى حضور يافت، فرمود:
«أللّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهَهُ وَطَيِّبْ ريحَهُ، وَاحْشُرهُ مَعَ الأبرٰار، وَ عَرِّفْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ مُحمّدٍ وَ آلِهِ»؛
«خدايا! صورتش را سپيد و بويش را نيكو گردان! و با ابرار و نيكان محشورش كن. وى را مورد مرحمت محمّد وآلش قرار ده!» 1
او كه نيمجانى داشت، با ديدن امام بربالين خود، خوشحال شد و پس از آن روحش به عالم ملكوت پرواز كرد.
حايرى مازندرانى در معالىالسبطين نقل مىكند: جمعيتى هفتاد نفره به او حملهور شدند و او از اسب افتاد. نيم رمقى داشت كه امام به بالينش آمد. وى را در آغوش گرفت و صورت خود را بر صورتش نهاد و گريست. در اين هنگام، جون ديدگان خود را گشود و خوشنودى خود را با تبسمى ابراز داشت و گفت: چه كسى مانند من است كه پسر پيامبر، صورتش را بر صورتم نهاده؟! و سپس جان داد. 2
در تاريخ آمده است: در شب عاشورا هنگامى كه امام حسين عليه السلام اشعار: «يٰا دَهْرُ أفٍّ لَكَ مِنْ خَليلِ» را بر زبان داشت، جون در خيمۀ مخصوص امام عليه السلام مشغول تيز كردن شمشير و آمادهسازى آنها براى فردا بود. 3
گرچه در شب سيزدهم محرم شهيدان به خاك سپرده شدند ليكن بعضى از شهدا روزهاى بعد شناسايى و به خاك سپرده شدند كه از جمله آنان جون بود. بدن شريف او پس از ده روز شناسايىد و دفن شد. امام باقر عليه السلام فرمود: بنىاسد پس از ده روز از راه دور