70
حاجى تو نيستى، شتر است، از براى آنك
بيچاره خار مىخورد و بار مىبرد
حجّ حضرت ابراهيم عليه السلام ، يك حجّ روحى بود
اگر مىبينيم حضرت ابراهيم خليل عليه السلام ، تا آن درجه از رضا و تسليم رسيده است كه وقتى از طريق الهامات الهى، مأمور به ذبح فرزند مىشود، بىدرنگ آستين بالا مىزند و فرزند جوان و پيوند دلش را، به زمين مىخواباند و كارد برنده به گلويش مىگذارد و جز امتثال فرمان خدا و عرض عبوديّت به پيشگاه حضرت معبود به چيزى نمىانديشد، اين درجه از عرفان و راهيابى به ساحت قدس ربوبى نتيجۀ سير واقعى و حجّ حقيقى آن حضرت است. هم او كه راستى عازم حجّ و زيارت خدا شد. از روى صدق و صفا، لباس لذّات و تمايلات دنيايى را، از قامت جان برانداخت و يك جامۀ سرتاسرى تسليم در برابر امر خدا، بر خود پوشيد و از صميم دل، به دعوت حضرت حق، لبّيك اجابت گفت.
قدم در حريم حرم نهاد و در دامن كوه عرفان و معرفت خالق سبحان، مقيم گشت و مشاعر روح و جان خود را، غرقگاه سلطان عالم هستى قرار داد و همه چيز دنيا را سنگريزهاى بىارزش ديد، در آن حال بود كه فرزند جوانش، اسماعيل را به امر خدا، به قربانگاه كشاند و در بيابان منىٰ بر زمين خواباند و كارد به گلويش كشيد كه:
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ. 1
«من، به حق، چهرۀ جانم را از همه چيز برگردانيدهام، از مال و جان و فرزند، گذشته و يك جا ، رو به خداى آفرينندۀ آسمانها و زمين، آمدهام.»
آرى، به اين حال رسيدن، طىّ مراحل، لازم دارد؛ گذشتن از لذّات و پانهادن بر روى تمايلات و رمى جمرات و سنگ زدن به شياطين اغواگر مظاهر دنيا مىخواهد، تا به جايى برسد كه به راستى، خدا و رضاى خدا را محبوبتر از فرزند و جان خود بداند.