261وااسفاه كه صاحبنظران روشندل، با هدايت پيغمبران و امامان عليهم السلام ، راه را تشخيص داده و پيش گرفته و رفتند و به مقصد رسيدند، ولى ما، همچنان سرگرم چاق و لاغر ساختن اين مركب هستيم و از قافله عقب ماندهايم.
آرى، بيشتر علوم و دانشهاى دنياى روز، از طبّ و فيزيك و شيمى و كارخانهها و آزمايشگاهها و دانشگاهها، عموماً درس چاق كردن اين مركب را مىدهند و روز و شب، تجمّلات و عوامل تزيين و تقويت اين مركب را به صورت «مد»هاى تازه، به بازار مىآورند و مردم را سرگرم مىسازند. مجالى به بينوايان نمىدهند كه اندكى به خود بيايند و تكانى بخورند و خويشتن را از ميان اين «تجمّلات» بيرون بكشند و با قافلۀ شكوهمند انبيا و اولياى خدا، به راه انسانيّت و آدميّت بيندازند و رو به كعبۀ مقصود و نيل به قرب كمال مطلق، به حركت درآيند. 1
البتّه، جمع اندكى از ما به هوش آمدهاند و به فكر شناختن راه و جزئيّات منازل بين راه افتادهاند و به كتابخانه رفته و عالم و دانشمند شدهاند.
اينان، خيلى به مركب نمىپردازند و بيش از مقدار ضرورت، تر و خشكش نمىكنند. همين قدر كه آب و خوراكش فراهم باشد و از راه نماند، به همان، اكتفا مىنمايند، اما همينان نيز بيمارى ديگرى دارند كه نتيجتاً با دستۀ اوّل، يكسان و برابر شده و از نيل به هدف، محروم گشتهاند و آن بيمارى اين است كه اين بزرگان، تنها به راهشناسى و راهدانى قناعت فرمودهاند.
آنان، بىشك، عالم و دانشمند و صاحبان فضل و كمالند. امراض روحى و بيمارىهاى عقلى را كه مانع رسيدن انسان به كعبۀ مقصود است و عقبات صعبالعبور اين راه محسوب مىشود، همه را خوب مىشناسند و دارو و درمان آنها را هم كاملاً مىدانند.
اما چه فايده كه فقط راهدانند و راهشناس، نه راهبر و پيشوا.
هرگز قدمى در راه نگذاشتهاند و گردنهاى از گردنههاى پرخطر اين راه را