260آرى، اين است وظيفۀ انسانى ما مسلمانهايى كه خدا و فردوس اعلى را هدف و مقصد سير خود قرار دادهايم و به قول خود، زُوّار خدا و مسافر الى اللّهيم!
ولى ما، آنچنان ترك وظيفه كردهايم كه گويى اصلاً موضوع مسافر بودن و سير و سلوك و مسير و مقصد خود را از ياد برده و بىخبر از اين شدهايم كه ما، زُوّار خدا و بار سفر بستگان به سوى حضرت پروردگاريم!
خير، ما، بزّاز و بقّال و عطّاريم. عالم و صنعتگر و ناطق و سخنرانيم. ما، كارمان اين است كه صبح كه از خواب بيدار شديم، با عجله و شتاب به اين سو و آن سو بتازيم.
غذايى تهيّه كنيم و گرد هم بنشينيم و بخوريم و بخوابيم و فردا، دوباره همين كار را از سر بگيريم.
عمر شصت هفتاد سالۀ خود را اينچنين بگذرانيم تا اين بدن از نشاط و فربهى نيفتد. خيلى كه چاق شد رژيم بگيريم و لاغرش كنيم. زياد كه لاغر شد تقويتش كنيم و چاقش بسازيم.
خواجه را بين كه از سحر تا شام
حال، ما مردم، يك عمر اين «بدن» را كه به عنوان «مركبِ» راه به ما دادهاند، چاق و فربه مىكنيم و «پالان و افسارش» را تازه مىسازيم، آنچنان كه به كلّى از «راه» وامانده و از «مقصد» بىخبر افتادهايم.
لباسهاى فاخر و غذاهاى مطبوع و تجمّلات روزافزون زندگى و بالاخره جلوههاى فريبندۀ مظاهر حيات مادّى، چنان ما را سرگرم به خود ساخته است كه اصلاً فراموش كردهايم كه هدف و مقصود از حركت از صلب پدر و رحم مادر و آمدن به دنيا و اين همه سعى و تلاش در دنيا، رسيدن به لقاى خدا و استقرار در عرفات جنّتالمأوى است و تنها راه آن، پرهيز از غرق شدن در شهوات حيوانى و اعراض از غوطهور شدن در لذايذ مادّى و حركت با قافلۀ انبيا و اوليا در مسير عبوديّت و بندگى خالق بىهمتاست.