192به دست حجّاج، بر گلوى حيوانات قربانى كشيده مىشود، همراه با سرود فداكارىِ وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ، 1كه از قلب و زبان هزاران نفر، در فضا، پخش مىگردد، هم، روح تسليم و انقياد ملّت مسلمان را در مقابل فرمان خدا، ظاهر سازد، و هم، چشم دنياى كفر و نفاق و استعمار را در برابر ايمان و اتّحاد و عزم راسخ آنان، براى جانبازى در راه خدا، خيره كند.
اسرار روحى قربانى
انسان موحّدى كه به حكم وقوف در عرفات و مشعر، به مقام معرفت اللّٰه و خداشناسى كامل رسيده و تمام شؤون دنيايى و تمايلات نفسانى، در نظرش خاك و سنگ آمده و مستغرق در بحر محبّت خالق مهربان گشته است، طبيعى است كه از كشتن و سربريدن هر موجودى كه سر راه، بر او گرفته و مانع از نيل به قرب معبودش گردد، دريغ و مضايقه نخواهد داشت. اگرچه آن موجود، فرزند عزيزش و يا جان و خواهشهاى درونىاش باشد.
منتها، حضرت معبود محبوب، از باب ارفاق و رعايت جانب ضعف بندگان، به كشتن يك حيوان از مايملك انسان، راضى شده و همان را به عنوان مظهر جانبازى و فداكارى در راه خود، پذيرفته است.
اما با اين شرط كه انسان با كشتن اين حيوان، تمام شهوات افراطى و تمايلات پست حيوانى را از قبيل حرص و بخل و طمع، حبّ رياست و شهرت، اختلاف انگيزى و بدبينى و ساير رذايل نفسانى و خوىهاى شيطانى را زير پا بگذارد و ذبح كند و با تصميمى قاطع و عزمى راسخ بگويد:
وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ
2