160
وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِبٰاساً. 1
«ما، شب را لباس قرار داديم.»
و گاه ديگر، حالت فروپوشاندن شب را به عظمت ياد مىكند و آن را مورد قسم قرار مىدهد و مىگويد:
وَ اللَّيْلِ إِذٰا يَغْشىٰ 2
«قسم به شب، وقتى كه فروپوشد.»
يعنى اين بشر كودكصفت بازيگوش، اگر همچنان به حال خودرها شود، آنقدر دنبال اين بازيچۀ دنيا و زر و زيور زندگى مادّى مىدود و تلاش مىكند تا خود را از پا در مىآورد و به نابودى مىكشاند.
امّا خداوند منّان، مانند مادر مهربانى است كه بخواهد بچّۀ بازيگوش خود را بخواباند تا قوايش بيش از اندازه هدر نرود. مادر لحافى يا پتويى بر سر و صورت كودك مىافكند تا چشمش اسباببازىاش را نبيند و آرام بگيرد. 3 خداى مهربان نيز براى اين كه اين بشر حريص دنيادوست، تمام قوا و نيروهاى جسمى و روحى خود را در راه دنياطلبى، تباه نسازد و با خسران و شقاوت و بدبختى و محروميّت از قرب خدا نميرد، تحت نظام دقيقى، هرچند ساعتى يك بار پردۀ ظلمت شب را مىآويزد و لباس ليل، بر قامت نهار مىپوشاند و زيبايىهاى دلرباى آن را از نظرها مستور مىسازد. خداوند لحاف شب را بر سر و صورت انسانها مىافكند تا اين كودكان بازيگوش! چشمشان جايى را نبيند و بازيچههاى رنگارنگ تجمّلات زندگى مادّى، آنها را به هوس نيندازد و شايد اندكى از دنياطلبى آرام بگيرند و به باطن خود برگردند و با حضرت معبود و خالق مهربان به راز و نياز پردازند و بهرۀ وافى از حيات حقيقى خود برگيرند.
ولى متأسفانه اين بشر بازيگوش! قدر نعمت، نشناخته و از سرّ وجود، غافل شده و با