161حرص و ولعى تمام به وسيلۀ نورهاى مصنوعى، شب را هم تبديل به روز كرده و تمام اوقات اين عمر گرانمايه را در ميدان دنياطلبى به كار انداخته و خود را جسماً و روحاً فرسوده ساخته و از مقصد اصلى خلقت بىبهره و تهىدست مانده است.
امّا در همين دنيايى كه بيشتر مردم آن را مردهدلانى تشكيل دادهاند كه جز زندگى مادّى به چيزى نمىانديشند و حقيقتى نمىفهمند وَ أَكْثَرُهُمْ لاٰ يَعْقِلُونَ 1، زندهدلانى وجود دارند كه حافظ آبرو و شرف عالم انسانيت هستند و سندى زنده براى اثبات اشرفيت انسان از حيوان. زندگى توأم با طهارت و معنويت، زندگى اين انسانهاى واقعى است.
آرى، آنان كه به سرّ وجود پى بردهاند و معناى شب و روز و طلوع و غروب ماه و خورشيد را فهميدهاند، هرگز شبشان مانند روزشان نمىگذرد! آنان، روز، كارى و شب هم حالى دارند.
«أما النهار فحلماء علماء ابرار أتقياء قد براهم الخوف برىء القداح ينظر إليهم الناظر فيحسبهم مرضى و ما بالقوم من مرض و يقول لقد خولطوا فقد خالط القوم أمر عظيم » 2
«به هنگام روز، آنان بردباران دانا و نيكوكرداران با تقوايند. ترس از خدا اندامشان را، مانند باريكى تيرها كه تراشيده مىشود، لاغر كرده است. بيننده مىپندارد كه بيمارند و حال آنكه هيچگونه بيمارى ندارند. (و چون رفتار و گفتارشان مشابه بيشتر مردم دنيا نيست) مىگويند:
ديوانهاند! در صورتى كه ديوانه نيستند، بلكه امرى عظيم (درك عظمت خدا و انديشۀ قيامت) دلهاى آنان را فراگرفته و مستغرق بحر حيرتشان ساخته است.»
«أما الليل فصافون أقدامهم تالين لأجزاء القرآن يرتلونه ترتيلا يحزنون به أنفسهم و يستثيرون به تهيج أحزانهم بكاء على ذنوبهم و و جع كلوم جراحهم و إذا مروا بآية فيها تخويف أصغوا إليها مسامع قلوبهم و أبصارهم فاقشعرت منها جلودهم و وجلت قلوبهم فظنوا أن صهيل جهنم و زفيرها و