133امنيت و فراغت برخوردارند. مشاغل دنيايىشان كم؛ همّ خدا و آخرت بر قلبشان غالب؛ و راههاى عبادت و بندگى و طرق تأمين حيات اخروى، با كمال سهولت زير پايشان باز است.
بعد به خود مىنگرد. مىبيند ياللاسف! چه عقبماندگىها، چه محروميتها، چه كم و كسرها در وادى عمل دارد. آثار بىتوفيقى از تمام شؤون زندگىاش نمايان است.
مشاغل دنيايى و گرفتارىهاى زندگى مانند تارهاى عنكبوت، بر اطراف جسم و روحش تنيده و طنابپيچش كردهاند. فراغت قلبى، نعمت بزرگ خدا، از دستش رفته و همّ دنيا بر روحش مستولى گشته و على الدّوام، به فرمان اهل و عيال هوسباز مىجنبد و براى تأمين هوسهاى آنها، در آتش دنياطلبى مىسوزد و آتش سوزان جهنّم را براى خود، آماده مىسازد. واى اگر از پس امروز بود فردايى!
اين چنين كه انديشيد و فاصلۀ بين خود و بندگان موفق خدا را از دريچۀ فكر و تأمّل سنجيد، قهراً تكان مىخورد و طوفانى از غصّه و اندوه و تأثّر در فضاى جانش بر مىخيزد. بر فقر و بيچارگى و بينوايى خود واقف مىشود؛ با بىتابى تمام در مقام آن بر مىآيد كه خود را از قعر اين درّۀ هولناك برهاند و در فضاى روشن و منوّر بندگى و خداجويى و آخرتطلبى، با اهل عمل به پرواز در آيد.
ولى مىبيند راهها بسته است و ريسمانها بريده و ابزار كار، از دست در رفته است.
دوران جوانى، با اعمال زشت تباه گشته و آلودگى گناهان، فضاى جان را سياه كرده و اعمال عبادىاش، ناقص و معيوب است. نه روزهاى كامل، نه حجّى قابل، نه نمازى بىعيب و نه خمس و زكاتى بىنقص! مرگ هم بىخبر مىرسد. خدايا چه چارهاى كنم؟ به كجا پناه برم؟
آيا درى هست كه روى به آن بياورم؟ ريسمانى هست كه به آن چنگ بزنم و خود را از قعر جهنم سوزان برهانم؟
اينجا و در اين موقع است كه نسيم رحمت مىوزد و نواى لطف و عنايت به گوش مىرسد كه: بله! اى بندۀ بينواى من، در ديگرى دارم غير در عمل، و آن در، درِ گدايى است. آن در، درِ دعا و تضرّع و زارى است.