134
وَ قٰالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ 1
«خداى شما فرموده است، بخوانيد مرا تا دعاى شما را اجابت كنم.»
سر به آستان و صورت به خاك و دست به دامن بيا! با دلى سوزان و چشمى گريان، نالهاى از صميم جان، بركش: يا كَريمَ الْعَفْوِ، يا حَسَنَ التَّجاوُزِ، يا قَدِيمَ الْاِحْسانِ.
«و أنا، يا إلهي، عبدك الذي أمرته بالدعاء فقال لبيك و سعديك ، ها أنا ذا، يا رب ، مطروح بين يديك . أنا الذي أوقرت الخطايا ظهره ، و أنا الذي أفنت الذنوب عمره ، و أنا الذي بجهله عصاك ، و لم تكن أهلا منه لذلك ». 2
«من، اى خدا، آن بندهات هستم كه او را امر به دعا فرمودى و گفت لبّيك و سعديك. اينك منم اى پروردگار، بندۀ افتادۀ در پيشگاهت. منم آن كه پشتش از بار خطيئات، سنگين گشته. منم آن كه گناهان، عمرش را تباه ساخته. منم آن كه از روى جهالت، تو را نافرمانى كرده و حال آنكه تو سزاوار عصيان و نافرمانى نبودى.»
سلطان عادل و كريم، جمعى در خانۀ او خدمتكارند. كار مىكنند و مزد مىگيرند.
مسكين بينوايى از راه مىرسد. سر به ديوار خانۀ سلطان مىگذارد و ناله سر مىدهد كه من اگرچه اين لياقت را نداشتم كه در سلك كاركنان و خدمتگزاران آستانت باشم، ولى پناه به كرم سلطان آوردهام. به گدايى به در خانۀ شاه آمدهام. رحمى كنيد و عنايتى بفرماييد.
چه بسا سلطان كريم، به اين گداى مسكين، عطيّهاى بدهد كه فوق عطيّۀ كاركنان آستانش باشد.
مىفرمايد:
«عبادي اعطيتكم اجوركم و لم التكم من اعمالكم شيئا، و سألني هؤلاء فاعطيتهم و هو فضلي».
همچنان كه من عادلتر از اين هستم كه به «عاملين» دستگاهم، اجر و مزد ندهم، همچنين كريمتر از اين هستم كه به «سائلين» درگاهم، تفضّل و احسان نكنم و دست