371آمدهايد؟ و به كار خود مشغول مىشود. و تاج الاسلام از آن پس هر سال كه ديگران به حج مىرفتند او به زيارت شيخ ابوسعيد ابوالخير مىرفت. 1
8 - نورالدّين عبدالرّحمن جامى؛
عارف بلند آوازۀ قرن نهم (متوفّاى 898 ه .ق.) در كتاب «نفحات الانس» خود ضمن نقل حكايات و داستانها، به كرامات عرفا در ارتباط با حج نظر داشته و در آن باره سخن گفته است. از جمله از قول شيخ محى الدّين عبدالقادر گيلانى نقل كرده كه او در ايّام جوانى بر قدم تجريد از بغداد عزم حج كرده، در راه با شيخ عدىّ بن مسافر كه او هم جوان و بر قدم تجريد بوده، همراه مىشوند و در راه جاريه حبشيّه به آنها برخورد مىكند؛ و كراماتى از او مشاهده مىكند از جمله فرود آمدن مائده از آسمان، زنده شدن شيخ عدى بر اثر دعاى جاريه، شيخ محى الدّين سپس ادامه مىدهد «بعد از آن مرا در طواف تجلّى واقع شد و از باطن خود خطايى شنيدم كه با من گفتند: اى عبدالقادر تجريد ظاهر بگذار و تجريد توحيد را لازم دار و از براى نفع مردمان بنشين كه ما را بندگان خاص هستند كه مىخواهيم كه ايشان را بر دست تو به شرف قرب خود برسانيم. ناگاه آن جاريه گفت: اى جوان، نمىدانم امروز چه نشان است تو را كه بر سر تو از نور خيمه زدهاند و تا عنان آسمان ملائكه گرد تو در آمدهاند و چشم همۀ اوليا از مقامهاى خود در تو خيره مانده است و همه به مثل آنچه تو را دادهاند اميدوار شدهاند. بعد از آن جاريه برفت و ديگر هرگز وى را نديدم». 2
جامى حكايت جالب ديگرى دربارۀ كرامات تحفه آورده است كه:
وى كنيزى بوده است به گفتۀ خودش مست خدا، پيش آمدهايى مىكند كه خواجۀ او آزادش مىكند.
سرّى سقطى گفته است من و احمد بن مثنّى و خواجۀ صاحب تحفه، عزيمت كعبه كرديم. ابن مثنى در راه مرد. من و خواجۀ تحفه به مكّه آمديم. در حال طواف آواز