372مجروحى شنيديم، پيش رفتيم، چون مرا ديد گفت: اى سرّى! گفتم: تو كيستى؟ گفت:
تحفه، همانند خيالى شده بود. گفت: خداوند قرب خود به من بخشيده. گفتم: ابن مثنّى مُرد گفت: رحمه اللّٰه، وى همسايۀ من است در بهشت. گفتم خواجۀ تو با من است، دعائى پنهان كرد و در برابر كعبه بيفتاد و بمرد، چون خواجۀ وى، وى را مرده ديد به روى در افتاد. برفتم و وى را بجنباندم، مرده بود! 1
از كرامات و معجزات ديگر، داستان ابوعبداللّٰه احمد بن ابو عبدالرّحمان... است كه «... از مهينان مشايخ هرات بود، از اقران شيخ عمو و با وى حج اسلام كرده بود و مشايخ حرم ديده و صحبت داشته، عالم بوده به علوم ظاهر و باطن و در زهد و توكّل و ورع يگانۀ روزگار در تجريد و ترك دنيا سخن كردى و سخن وى را در دلها اثر تمام بودى، صاحب كرامت و ولايت بوده. يكى از اصحاب وى عبداللّٰه بن محمد بن عبدالرّحيم بوده است. وى گفته است كه شيخ من ابوعبداللّٰه احمد، روزى مرا گفت: برو به مكّه و فلان كس را بگوى كه چنين و چنان كن. من گامى چند برداشتم خود را در مكه يافتم، آن پيغام بگذاردم بدان كس كه گفته بود و پيش از نزد ديگر نماز شيخ در آمدم، آنوقت كه آنجا رسيدم خواستم كه حج گزارم، آن كس كه پيش وى رفته بودم گفت: برو و سخن شيخ را خلاف مكن و اگر نه باز نتوانى گشت و سه ماه در راه بمانى. 2
جامى حكايتهايى نقل كرده كه نشان مىدهد مجاورت كعبه قدرت فراوانى به معتكفان بيت الهى مىداده است، زايد الوصف و اعجاز گونه، از جمله: شيخ الاسلام گفت: كه شيخ ابوالخير تينانى هشت سال به مكّه مجاور بود و هيچ سؤال نكرد، اين صعبتر بود كه كسى كه چيزى ندارد در مكّه سؤال نكند، وقتى هشت شبانه روز چيزى نخورده بود، بيمارى با گرسنگى پيوست. سست شد به حيله خود را به مقام ابراهيم افكند كه دو ركعت نماز بگزارد و از سستى در خواب شد. اللّٰه تعالى را خواب ديد كه با وى گفت: چه خواهى؟ گفت: اشراف بر مملكت. گفت: بدادم. گفت: ديگر چه خواهى؟ گفت: حكمت. گفت: بدادم. بيدار شد.