373شيخ الاسلام گفت: كه از اشراف وى بر مملكت يكى آن بود كه گفتى: بر سرها مىبينم به خطّ سپيد كه سعيد و بر سرها مىبينم كه شقى، و ديگر گفتى: كه هر كه از اقليمى روى به حج نهد وى را مىبينم. 1
داستانهاى نفحات الأنس بسيار متنوّع و هر يك حاوى نكتۀ ارزشمند و آموزنده اى است براى مزيد فايده از نقل بعضى از آنها در هر زمينه چاره نيست. در بعضى از حكايات، تغيير حالاتى را كه در سفر حج به اشخاص دست مىداده، نمايانده است؛ از جمله گفته است: ابوعمرو الزجاجى گويد: مادر من بمرد و از وى پنجاه دينار به من ميراث رسيد، به قصد حج بيرون آمدم. چون به بابل رسيدم مرا شخصى پيش آمد و گفت:
با خود چه دارى؟ با خود گفتم: هيچ از راستى بهتر نيست. گفتم: پنجاه دينار. گفت: به من ده. هميان را به وى دادم آن را شمرد همچنان يافت كه گفته بودم. گفت: بستان كه راستى تو مرا بگرفت. پس از مركب خود فرود آمد كه سوار شوم، گفتم: نمىخواهم. گفت: چاره نيست و الحاح بسيار كرد، سوار شدم. گفت: من هم بر اثر تو مىرسم. سال آينده به من رسيد در مكّه و با من بود تا از دنيا رفت. 2
حج كنندگان گاه خود با رفتارشان درس اخلاق مىدادهاند و يا رفتار همراهانشان درسى آموزنده بوده است براى ديگران. جامى گفته است:
ابوحفص حدّاد وقتى به حج مىرفت به بغداد رسيد. جنيد استقبال كرد. ابوحفص پير بود، مريدان بر سر وى به پاى ايستاده بودند و آداب نكو مىورزيدند. جنيد گفت:
اصحاب خود را آداب ملوك آموختهاى؟ گفت: نگاه داشتن ادب ظاهر دوستان حق را عنوان ادب باطن است مرحق را. 3
تكبّر از صفات بسيار ناپسند است. قبح آن وقتى بيشتر آشكار مىشود كه انسان به وظيفه و تكليف خود عمل كند و به خود ببالد و كبر بورزد؛ چنانكه جامى گفته:
تركى بود كه ملازمت مجلس شيخ الاسلام مىكرد و بر پس سر شيخ الاسلام مقدار