370شيخ ابوسعيد ابىالخير در نيشابور بود. روزى در كوى عدنى كوبان ابراهيم ينال برادر سلطان طغرل به احترام شيخ از اسب فرود آمد و در مقابل او تعظيم كرد و شيخ بيشتر او را به تعظيم وا داشت تا حدّى كه پيشانيش به خاك رسيد... گفت: «... تو ندانى كه هر كه بر ما سلام كند از بهر او كند؟ قالب ما قبلۀ تقرّب خلق است والاّ مقصود حقّ است - جلّ جلاله - ما خود در ميان نيستيم و هر خدمت كه جهت حق باشد هر چند به خشوع نزديك بود مقبولتر بود. پس ما ابراهيم ينال را خدمت حق تعالى فرموديم نه خدمت خود، پس شيخ گفت كعبه را قبلۀ مسلمانان گردانيدهاند تا خلق او را سجود مىكنند و كعبه خود در ميان نه و ما را قبلۀ خلق گردانيده تا ما را حرمت دارند و ما در ميان نه.» 1
در همين زمينه گفته است: «... وقتى شيخ ابوسعيد ابى الخير به عزم حج - همراه با خواجه ابوطاهر كه در مجلس وى بود و در وقت سماع تغيير حالى در وى پيدا شد و از همان مجلس احرام حج بست -حركت كردند به خرقان رسيدند، از آنها استقبال گرم شد. خرقانى به شيخ گفت... من پير بودم و نزد تو نتوانستم آمدن... پس تو را به مكّه نگذارند، تو عزيزتر از آنى كه تو را به مكّه برند كعبه را به تو آرند تا تو را طواف كند... پس شيخ ابوالحسن گفت: يا شيخ، ما مىبينيم كه كعبه هر شب گرد تو طواف مىكند، تو را به كعبه رفتن حاجت نيست باز گرد كه... اكنون حج كردى و رمى نفسهاى وى بديدى.
ابوالحسن را بر جمال خود قربان دادى و بر يوسف او نمازى گزاردى.» 2
نيز گفته است: تاج الاسلام ابوسعيد محمد المعانى نقل مىكند كه با پدرش به حج مىرفتهاند و پس از انجام مناسك حج به ديدن شيخ عبدالملك طبرى رفتهاند. او را در راه ميقات و عمره ديدهاند كه دارد سنگها را خرد مىكند تا پاى زائران را آسيب نرساند شيخ در ضمن گفتگو از آنها مىپرسد به حج آمدهايد؟ مىگويند: بلى. مىگويد: به ميهنه نرسيدهايد؟ مىگويند: چرا رسيدهايم. مىگويد: زيارت شيخ ابوسعيد كردهايد؟ مىگويند:
كردهايم. شيخ عبدالملك مىگويد: پس اينجا چه مىكنيد و اين راه دراز را به چه كار