165انتفاى خويش است...». 1
آل احمد هر جا فرصتى و مناسبتى پيداكرده به قول خودش همان مطالب «غربزدگى» را تكرار كرده. او در مكّه است، عصرى كه هوا مساعد مىشود به عزم گردش بيرون مىرود، با جوانى مواجه مىشود، بحث سياسى را شروع مىكنند. مىگويد «...
غرب بدجورى از اسرائيل ستّارالعيوبى براى خود ساخته، يا وسيلۀ اختفايى، اسرائيل را كاشتهاند در دل سرزمينهاى عربى تا اعراب در حضور مزاحمتهاى او مزاحمت اصلى را فراموش كنند و متذكّر نباشند كه آب وكود درخت اسرائيل از غرب مسيحى مىآيد و سرمايههاى فرانسوى و آمريكايى!...» و از خود مىپرسيدم كه براى موضع گرفتن در مقابل غرب، اين مراسمِ حج، خود نوعى سكّوى پرش نيست؟! 2
وقوف در عرفات مهمترين ركن حج است، عرفات يك بيابان است، جلال آمدن حجّاج را به عرفات، به نوعى سيزده بدر تشبيه كرده است. او از وضع بهداشت عرفات نالان است و مىگويد:
«درست است كه در حج مردم را به بدويّت خواندهاند و به زندگى بيابانى و زير چادر، امّا وقتى به جاى شتر «جت» و «شورلت» زير پاى حاجى است بايد فكر مستراحش هم بود!...». 3
نويسندۀ خسى در ميقات بيش از ديگر كسانى كه سفرنامۀ حج نوشتهاند، به جنبههاى سياسى حج توجّه دارد وچندبار متذكّر شده است كه حج و ادارۀ اماكن مقدّسه بايد بين المللى اسلامى باشد. او مىگويد:
«... بحث در اين است كه سالى يك ميليون نفر آدم در اين مراسم شركت مىكنند كه اگر نظمى داشت و تسهيلاتى و آدابى ونوجويىهايى، چه قدرتى مىتوانست باشد. آخر مرد مسلمان امروز كه عربيّت جاهلى را نپذيرفته يا جاهليت عربى را، تا دوام دهنده باشد به چنين بدويتى. به هر صورت اگر قرار است رسم حج دوام بياورد و نه همچون ادب