250بىهيمه و بىاب؛ و در اين منزل انجير شير بود، هر برگ را كه مىكندند از قدرت الهى، جايش شير سفيد مىايد و در وادى فاطمه يك منزلى مكه معظمه هم بود. صبح چهارشنبه سيزدهم، قبل از نماز حركت، تا هفت ساعت حركت شد. منزل چاه آب بسيار داشت، اسمش را آبارنصيب مىگويند، امروز (آنجا) هم درخت شير داشت. قبل از صبح چهاردهم يك ساعت حركت شد تا ده ساعت؛ منزل محلى آب دارد و قلعه دارد، در راه درخت شير بسيار بود؛ عواف چهل و پنج دقيقه طول مىكشد؛ سه ساعت به دسته مانده، شب جمعه پانزدهم حركت تا يك ساعت به غروب حركت، چهارده ساعت حركت، منزل بىآب.
در بين راه مژده آمد كه پاشاى جروه آمده وارد مدينه صالح شد. بسيار خوشحالى جهت اهل شام و حجاج روى داد كه حقيقت عيد شد. شب شانزدهم پنج ساعت به دسته مانده حركت تا قريب به عقبه رسيديم. پاشاى جروه در سر عقبه چادر زده بود، نشسته بود؛ متصل توپ مىانداخت. از انجا گذشتيم وارد هديبه شديم، حكم شد بمانيم سه ساعت.
چاه آبرا كنده بودند، مردم آب برداشتند و شترها را آب دادند، ما هم چاى خورديم چهار ساعت تا هديبه آمديم، عباس عثمان كه در بارخانه بود با پاشا دعوا كرده او را از دربار خانه اخراج كردند و داخل سخنى كردند. امشب او را مقدم بر ما حركت كرد؛ ديشب شب شنبه درويش فارس حملهدار ما او را مهمانى كرد. بعد از نماز شام گوسفند كشتند. دو ساعت از شب گذشته خودرند. اين چند كلمه صبح شنبه در هديبه نوشته شد.
يك ساعت از روز گذشته در هيبه بار كرديم كه ساعت شب و روز، سيزده ساعت شد، در جاى بىآب فرود آمديم؛ در راه من قدرى دعا حفظ كردم؛ در هديبيه به قدر دو زرعى كه مىكندند آب زيادى در مىآيد كه هزار نفر را دو ساعت جواب مىدهد. من به چشم خود ديدم.
شب يكشنبه هفدهم، پنج ساعت به دسته مانده حركت تا دو ساعت و نيم به غروب مانده وارد بئر زمرد شديم؛ قلعه و آب داشت، قريب پانزده ساعت حركت شد تا آبار جديد رسيديم گذشتيم. شب، بعد از سوارى بسيار باريد. شب دوشنبه سه ساعت به دسته مانده توپ زدند، دو ساعت و نيم به دسته مانده حركت شد، يك ساعت به غروب