251در منزل بىآب و علف وارد شديم، پاشا با جمعى به جهت نداشتن آب رفتند سر چاه به سمت ديگر و عباس بن عثمان و ولىباش و تمامى سخنى و سلمه در يكجا آمدند. امروز در راه ماهى ديديم كه ماهى سقنقور 1 بود. جمعى شهادت دادند و حقيقت به همين تركيب مثل چلپاسه 2 از زمين در آمدند.
شب سهشنبه نوزدهم، دو ساعت و نيم به دسته مانده بار كرديم. اين فضولى درويش حملهدار بود كه بيجا بار كرد و بيرون اردو رفتيم كه آدم ولىباش و عباس عثمان آمد كه نرويد. شب سرد تا صبح در صحرا مانديم. اول صبح نماز كرديم راه افتاديم اما سرما خورديم؛ درويش گريخته پنهان شد. منزل مداين صالح هشت ساعت بود. آب و قلعه دارد؛ عمارات از سنگ مىباشد. حقيقت معلوم من نشد يك روز در مداين ماندند، هوا بسيار سرد بود؛ دو ساعت به دسته مانده، شب پنجشنبه بيست و يكم از مداين صالح حركت تا دو ساعت و نيم به غروب مانده راه رفتيم، در صحراى بىآب فرود آمديم.
پانزده ساعت حركت كرديم. امروز در عقبه كه عرب بلندى را گويند مردم پياده شدند؛ من هم ماديان سوار شدم تا نماز ظهر ماديان سوار شدم؛ بعد باز شتر سوار شدم از مداين تا صالح تا امروز جمعه بيست و دوم.
صحراها سنگ پاى بسيار دارد، يك ساعت به دسته مانده، شب جمعه حركت تا يك ساعت به غروب، دوازده ساعت حركت شد؛ در منزل آب باران بسيار بود. شب شنبه بيست و سيم، پنج ساعت به دسته مانده بيدار شدند، بار كردند، چهار ساعت به دسته مانده حركت شد تا شش ساعت از دسته گذشته كه ده ساعت باشد. اسم منزل بركه معظم، آب دارد و هيمه ندارد. شب يكشنبه بيست و چهارم، شش ساعت از دسته گذشته، دست به بار كردند تا هفده ساعت حركت شد؛ چهل دقيقه به غروب وارد شديم منزل بركه احقر مىباشد، آب دارد. نماز صبح روز دوشنبه را كرديم، نيم ساعت به دسته مانده حركت تا يك ساعت و نيم به غروب مانده كه يازده ساعت باشد حركت شد؛ عقبه اخضر امروز در اول روز بود نقلى نبود اسم منزل ظهرالمرغ بود. آب ندارد، سه به دسته