200اف لك يا دنيا كه تو تا چه درجه رذل پسندى، حربى كون برهنه كه مهترهاى عجم در طويلهها عارشان مىآيند راهشان بدهند و با آخور اسبهاى سوارى ببندند از اطمينان بىصاحبى اين جماعت اينطور فرمانفرمايى و حكمرانى در موضوع ايشان مىكنند. يا سبحان الله اين شغل همه ساله آنها است و دولت ما گويا بالمره خبر ندارد. كجاست ميرزا ابوالقاسم خان نائب السلطنه كه امروز فى الحقيقه اميركبير است در ايران كه تفقدى از حال اين حاج بكند. 1 انْ قلت: ان توقع را چرا از اين والا اشرف بالخصوص مىكنى؟ قلت: چون همين يك نفر را تا يك درجه واقف به مواقف مملكتدارى و رعيتپرورى مىدانم، شاهدش آنكه در منى و جده تلگراف تفقدآميزى نسبت به عموم حاج از آن شخص محترم رسيد و عموم را ممنون و متشكر اين تفقد خود نمود. اى كاش باد صبا اخبار ما را به گوش احتشام السلطنه سفير كبير اسلامبول برساند، با آن حس وطنپرستى و طرفدارى تبعۀ دولت خود و آن علم و اطلاع به رموز پليتيكى سفارت چطور خواب راحت مىند و تبعۀ دولت متبوعۀ خود را در چنگال اراذل خلق مسلوب و منهوب و مجروح و مقتول مىبيند. اگر دولت عليه عثمانى از حفظ جان و مال ايرانى در خطۀ حجاز مغفرت طراز عاجز است و فى الحقيقه حكومت و قدرت به دست وحشيان صحرانشين است دولت ايران را لازم است يك معاهده ثانوى با اعراب عرب و امير مكه ببندد
و لقائل ان يقول: جنابعالى توقعات جيبه از بخت ايرانى داريد، يك جور توجه فرماييد، مقياس امر را به دستتان مىدهم اين جماعت حاج مسلوب هريك به يك از سرحد ايران كه خارج شده رسم تذكره را داده ورقه تذكره گرفته در خورجين گذاشته در شام و ساير نقاط قونسولگرى هم قُول كشيده حالا بدبختانه به ضميمه هزارها ليره و برات و اسباب به دست حربىها افتاده، بىتذكره مانده، مأمورين تذكره را نمىتوان متقاعد كرد دوباره مطالبۀ تذكره و پول مىكنند، عوض آنكه مطالبۀ حقوق ضايعه ايشان را بكند.