201
بس تجربه كرديم در اين دير مكافات
با دردكشان هركه درافتاد ورافتاد
خاتمه اين فتنهجويى و فسادطلبى و ايذاء بشرى همان خزى دنيا و آخرت است كه بحمدالله هر دو موجود است. جعل الله بأسهم بينهم.
مىتوان گفت عمدۀ محترمين حاج از آن طرف رفتند، هرچند بيجارهها تقصير نداشتند زيرا آنچه در اين راه ديدند قابل تحمل و مسامحه نيست، چنانچه من هم از نوشتن آن اغماض نمىتوانم بكنم هرچند تكرار موجب ملال است ولى قلبم محترق شد، قلم سركشى كرد، مهار از كفم رفت، كررت على ما فررت منه. زبس حاجى افتاد در آن انجمن نه احرام ماند و نه ديگر كفن
حرارت آفتاب در آن برّ سنگلاخ شدت كرد، عطش غلبه نمود، هول و هراس مستولى شد، ضعف و سستى عارض، قوتها به بدرقه قوتها رفت، نفسها به شماره افتاد، طاقتها طاق، پاها مجروح، بند دلها گسسته، دست و پا از كار افتاد، رنگ از روىها پريد، نزديك بول قالبها از جان تهى شود، مرغ روى از قفس تن طيران نمايد، فرياد و ضجه محرمين و محرمات، محترمين و محترمات فضا را پر كرده نفوس محترمه علما و سادات و كبراء پاى پياده برهنه با جامۀ احرام لب تشنه و شكم گرسنه حيران و پريشان دربدر كوه و كمر، از سه طرف گلوله مىبارد و جمال ملعون هم براى چپو اموال، و فرار سختى بر سختى مىافزايد؛ علويات محترمات با پاهاى برهنه هدف گلوله روى به فرار، افتان و خيزان دواندوان در آن بيابان مىروند، از مشاهده حال آن بيچارگان جگر سنگ كباب مىشد. برهنه پا و سرانند در فضاى حجاز كه قوتشان همه خوف است و جامه عريانى
حملهدار عكاكيم 1 از هول جان، حاج را به خدا سپرده هريك به يك طرفى فرار مىنمودند. 2